هدایت شده از 𓆩♡𓆪 𝓗𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓜𝓎 𝓜𝓸𝓸𝓷 🎧
بعد میگین چرا رفتار حامیم عوض شده!
برین داخل سایت و رای هارو ببینین!!!!
حامیم۵ سال پشت سر هم جایزه ی نفر اول موسیقی نوین رو برنده میشد
ولی الان ببینین چقدر پشتش خالی شده!
زمان زیادی نمونده که تایم رای دادن تموم شه!
حداقل برای بار اخر تلاشتونو بکنین😭
با گوشی مامان، بابا،داداش، اجی یا حالا هرکس دیگه ای وارد شین و رای بدین
نزارین فندوم زیر سوال بره
https://musicenovin.com
[فور نیست این یه اتحاده اگه نفوری یا بد موقع ست پاک کن چک نکردم]
Bride of the Enemy🖤
همسایهاجازهدارمفوربدم؟ (قوانینیادمنی).
بلهبلهحتما
هرساعتیمیتونیفوربدی
هدایت شده از 𝗟𝗼𝘃࣫͝𝗲 𝗮𝗻𝗱 𝗵𝗮𝘁𝗿𝗲𝗱🖤✨ ִ֗ ۫ ˖୨ৎ᭄.
عنوان:ࡃܢܚ݅ܧࡐࡅ߭ܦܝࡅ߳ߺߺܙ🖤✨
پارت:⁴⁰🖤✨
نورا
در را باز کرد و رفت بیرون.
تاکسیای گرفت و به آدرسِ سالنِ کنسرت را داد و به سمت سالن حرکت کردند.
توی راه، قلبش تندتر از همیشه میتپید، انگار که یک اتفاق یا حادثه ای انتظارش را میکشید.
وقتی رسید، جمعیتِ عظیمی جلوی سالن منتظر بازگشایی در بودند.
هزاران چراغ، هزاران صدا، هزاران آدم که همهشان فقط برایِ یک نفر آمده بودند!
در باز شد.
بلیطِ ویآیپیاش را نشان داد و نفس عمیقی کشید و واردِ سالن شد.
یکی از بادیگار هایی که ۱۰تا حامی کنار هم، یکیشان نمیشد راهنماییاش کرد که به سمتِ جایگاه مخصوصش برود.
همانطور که میرفت و از این راهرو به آن راهرو میکرد، چشمش به یک سالنی افتاد که تعدادی نفر آنجا بودند.
حامی آنجا بود!
با آن استایلِ مشکیاش، با آن لبخند کشندهاش، و یک عالمه دختر و پسرِ قد و نیم قد که دورش حلقه زده بودند و هرکدام میخواستند یک عکسی با او بگیرند.
برای یک لحظه احساس غرور کرد. بین تمامی این انسان هایی که برای دیدن حامی آمده بودند، حامی متعلق فقط به یک نفر بود، و آن شخص نوراست!
ایستاد. تا یک فرصت مناسبی را پیدا کرد دستش را تکان داد تا توجه حامی را جلب کند.
حامی نگاهش کرد، اما گذرا بود.
آرام مانند زمزمهی لالایی مادر لب زد: «حامی!» اما صدایش آرام بود، و در هیاهو گم شد.
حامی او را دید. متوجه حضورش شد، اما یک لحظه این احساس در دل نورا جوانه زد که حامی، دیگر او را نمیخواهد و دیگر آن پسرِ شبِ بارانی نیست.
وقتی نورا را دید، سریع نگاه و توجهاش را دو دستی تقدیم به دختری کرد که میخواست با او عکس بگیرد. دختر تقریباً هم سن و سال نورا میشد.
قلبش ریزش کرد. اما لبخندش را حفظ کرد. به خودش گفت که شاید ندیده، شاید نور زیاد بوده.
بال های کاغذیِ امیدش ساده لوحانه به باور پرواز کردن آماده پرواز کردند شدند و اما، وقتی دورش خلوت شد و چند نفری عکسهایشان را گرفتند و رفتند. حرکت کرد به سمت حامی که ناگهان... دستبندی که برای حامی خریده بود را دید که روی زمین افتاده است و مانند توپ فوتبال، این طرف و آن طرف پرت میشد.
نور امید در دلش خاموش شد، و بال های کاغذیاش مچاله و پاره شدند.
بهقلمِ:ℌ𝔞𝔫𝔦𝔢𝔥🖤✨
منتظرادامه«𝔏𝔬𝔳𝔢 𝔞𝔫𝔡 𝔥𝔞𝔱𝔯𝔢𝔡»باشید...🖤✨
𝗵คค๓𝗶 | ē𝗹ค𝗵ē
🎧صدایی که باهاش خاطره ساختی...
جایی برای عاشقای حامیم!
•••••••••
کلیپهای خاص | عکسهای ناب
آهنگها | لحظههای ماندگار
جدیدترین محتواهای حامیم >>> 🎀🥲
✨ اگه حامیمو دوست داری،
این کانال رو از دست نده زود عضو شو !🙂↔️🫴🏾 https://eitaa.com/Fan_haami
اینجا همهچی با حامیم شروع میشه...
هدایت شده از 𝗥𝗮𝘇 𝗮𝗸𝗵𝗮𝗿𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘁𝗲👀🎹
سلام خوشگلا
ببخشید من نیستم حجم درسا زیاده چهارشنبه میام چندتا پارت میدم شما هم آمار رو ببرین بالا 🫐🌚
همسایه لطفاً فور ندین.
هدایت شده از 𝑳𝒐𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒐𝒊𝒔𝒆
شهریور برنامه هات دقیق پیش میره نگران نباش.