eitaa logo
Bride of the Enemy 🖤
74 دنبال‌کننده
23 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمان سند عشق عشقی که اتفاقی بود... به قلم: آلا MN: @CBJBGNF #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
من برم پارتو بنویسم میام:-)
«سـنـد عـشـق» پارت: 6 فردا روز عروسی نیکا:من توی لباس عروس خیلی زیبا بودم ولی دوست نداشتم ازدواج کنم رفتیم تالار،نشستم رو صندلی نه من به حامی نگاه میکردم نه حامی به من.عروسی شروع شد،همه خوشحال بودن توی اون شلوغی چشمم خورد به بابام و مامانم،خیلی عصبی نگاهم میکرد +حا..حامی _هوم؟ +بـ..بابام _بلند شو باید بریم +بـ..باشه مهدی از اونطرف داد زد همونجا وایسین(داد،فریاد) همون لحظه کل سالن غرق سکوت شد حامی تفـ..نگشو در آورد گفت: اون زن منه اگه بهش نزدیک شی یه گلوله حرومت میکنم(داد) مهدی همون لحظه یه تیر به پهلو نیکا زد فرار کرد حامی:نیکااااااا(داد) نیکارو سوار ماشین کردم نیکا حالت خوبه؟ بامن حرف بزننننن نیکا:خـ..خوبم «دکتر عمارت» حامی:نیکارو بردم پیش دکتر عمارت گذاشتمش روی برانکارت نشستم پیشش +نیکااا خوبیی _حامی +جانم(نگران) _خیلی درد دارم +دستشو گرفتم الان دکتر گلوله رو در میاره تحمل کن _باشه دکتر:باید ببریمش اتاق عمل حامی:نیکا تحمل کن باشه نیکا:بـ..باشه «سه ساعت بعد» دکتر اومد بیرون،حامی دووید پیش دکتر دکتر چیشد؟ دکتر....... کپی؟ به هیچ عنوان به قلم:آلا
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟ ‌‌اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>> رمـانی از جـنس انتقام و عـشق. تیکـه ای از رمـان : کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟ حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی... ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد حامی:قول بدین دنـبالم نیاین سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم مانی:گمـ/شو بیرون ... حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود .. ادامه رمان توی چنل زیر: @haamim71
بهمن «امروز یه حرف یا خبر می‌تونه نظرتو درباره یه موضوع عوض کنه. قبل از اینکه موضعتو تغییر بدی، مطمئن شو چیزی که شنیدی واقعاً درسته.»
ناشناس از یازده تا بشه بیست تا پارت میدم:)
ناشناس: تروخدا پارت بده 🗿✨ ناشناس 20 تا شد میدم:)