eitaa logo
آلاچیق 🏡
1.3هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
3.8هزار ویدیو
59 فایل
فعالیتهای کانال، به نیت مهدیِ فاطمه عجل الله تعالی فرجه ادمین تبادل، انتقاد-پیشنهاد-مسابقه : @nilofarane56 پ زینب کبری سلام الله علیها کپی مطالب با ذکر صلوات 🙏
مشاهده در ایتا
دانلود
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 🎥 📍 ویژگی‌های بیانیه گام دوم انقلاب 👌🏻 🍃🌹🍃 🍁〰🍂 @Alachiigh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌹🍃 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🇮🇷🍃 امام خامنه‌ای مدظله‌العالی: «انقلاب اسلامی پس از نظام‌سازی، به رکود و خموشی دچار نشده و نمی‌شود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند، بلکه از نظریّه‌ی نظام انقلابی تا ابد دفاع می‌کند.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲ 🍃🌹🍃 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 | مجازی با موضوع: «تبیین بیانیه‌ی گام دوم انقلاب اسلامی و امیدآفرینی» 🔺 تاریخ : امروز ۱۵ اسفند ۱۴۰۰ 🔻 ساعت : ۱۴ 📨⁉️برای ارسال سوالات و نظرات به آی‌دی زیر مراجعه بفرمایید : 👉 @YaMahdi220 🍃🌹🍃 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ | | 🍁〰🍂 @Alachiigh
صدا ۰۰۱.m4a
10.18M
🇮🇷🇮🇷 •┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈• «تبیین بیانیه‌ی گام دوم انقلاب اسلامی و امیدآفرینی» 📣📣 🎙 سخنران: آقای حسین ناطقی کارشناس مسائل سیاسی •┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈• 🍁〰🍂 @Alachiigh
6.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐️🌺⭐️🌺⭐️🌺 از ابتدا خاص بودی و منحصر بفرد ! از همان آغاز که ولادتت فطرس شفا داد تا شهادتی که تاریخ به خود ندید مولای ما خوش اومدی قدم بر چشمان بی مقدار ما می گذاری 〰✨✨✨〰 ❤️ولادت سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله و روز پاسدار بر عاشقان آن حضرت مبارک❤️ 👌💐نماهنگ زیبای ولادت حضرت اباعبدالله 👌💐 🍁〰🍂 @Alachiigh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
آیاجهادتبیین جهادکفایی است؟.m4a
5.66M
━━━━💠🌸💠━━━━ 🇮🇷 🇮🇷 👈🏻👈🏻 آیا جهاد تبیین حتی بر کسانی که سواد زیادی ندارن، یا فرصت کافی برای این کارو ندارن و یا فن بیان و توانایی لازم جهت پرداختن به این موضوع رو ندارن هم واجبه⁉️ ✅ پاسخ را در صوت بالا ☝️ 📍@ahlolbasar 🎙 آقای محمدحسین دادخواه، کارشناس مسائل سیاسی ━━━━💠🌸💠━━━━ 🍁〰🍂 @Alachiigh
تبیین درگروه گمراهان فایده دارد.m4a
6.7M
━━━━💠🌸💠━━━━ 🇮🇷 🇮🇷 👈🏻👈🏻 در یک جمع دوستانه یا فامیلی که به شدت نسبت نظام و رهبر و سپاه و غیره بدبین هستند و با قاطعیت زیاد، طرفداران اینها را افرادی جاهل و ناآگاه تلقی می‌کنند و حتی نسبت‌های بسیار ناروا به آنها می‌دهند، چطور باید و در فرصت به جهاد تبیین پرداخت؟ و آیا اصلا در چنین موقعیتی تبیین و روشنگری به صلاح هست⁉️ ✅ پاسخ را در صوت بالا ☝️ 📍@ahlolbasar 🎙 آقای محمدحسین دادخواه، کارشناس مسائل سیاسی ━━━━💠🌸💠━━━━
چرابرخی علماسکوت میکنند.m4a
4.57M
━━━━💠🌸💠━━━━ 🇮🇷 🇮🇷 👈🏻👈🏻 آیا نباید حوزه‌های علمیه و ائمه جماعات با توجه به نقش تربیتی و تبلیغی که در جامعه دارند، در رأس جهاد تبیین قرار بگیرند؟! چرا برخی طلبه‌ها و روحانیون در منبرهای خود اصلا به سیاست ورود نمی‌کنند و عملاً تفکر غلط جدایی دین از سیاست را رواج می‌دهند ⁉️ ✅ پاسخ را در صوت بالا ☝️ 📍@ahlolbasar 🎙 آقای محمدحسین دادخواه، کارشناس مسائل سیاسی ━━💠🌸💠━━ 🍁〰🍂 @Alachiigh
آلاچیق 🏡
🌺نیمہ ݐــنہان ماه🌺 ✿قسمت 5⃣1⃣ یک بار ایوب داد و بیداد راه انداخته بود، زهرا و شهیده ایستاده بودن
🌺 نیمہ ݐــنہان ماه 🌺 ✿قسمت 6⃣1⃣ نیت کرده بودیم که اگر خدا به اندازه یک تیم فوتبال هم به ما پسر داد، اول اسم همه را بگذاریم. گفتم _بگذاریم محمد حسین؛ به خاطر خوابم... اما تو از کجا میدانی پسر است؟ جوابم را نداد. چند سال بعد که را باردار شدم هم می دانست فرزندمان است. مامان و آقاجون کنارم بودند، اما از این برای ایوب کم نمی کرد. روزها با گریه می نشستم شش هفت برگه امتحانی برایش می نوشتم، ولی باز هم روز به نظرم کشدار و تمام ناشدنی بود. تلفن می زد همین که صدایش را شنیدم، بغض گلویم راگرفت. _"سلام ایوب" ذوق کرد. گفت: _ "صدایت را که می شنوم، انگار همه دنیا را به من داده اند" زدم زیر گریه _ "کجایی ایوب؟پس کی برمیگردی؟"میدانی چند روز است از هم دوریم؟ من حساب دقیقش را دارم. دقیقا بیست و پنج روز. حرفی نزدم. صدای گریه ام را می شنید. _ شهلا ولی دنیا خیلی کوچک تر از آن است که تو فکرش را می کنی. تو فکر میکنی من الان کجا هستم؟ با گریه گفتم: _ "خب معلومه، تو انگلستانی، من تهران خیلی از هم دوریم ایوب. _ نه شهلا، مگر همان ماهی که بالای سر تو است بالای سر من نیست؟ همان خورشید، اینجا هم هست. هوا، همان هوا و زمین، همان زمین است. اگر اینطوری فکر کنی، خیالت راحت تر می شود. بیا شهلا از این به بعد سر ساعت یازده شب هر دو به نگاه کنیم. خب؟ تا یازده شب را هر به هر ضرب و زوری گذراندم. شب رفتم پشت بام و ایستادم به تماشای ماه... حالا حتما ایوب هم خودش را رسانده بود کنار پنجره ی اتاقش توی بیمارستان و ماه را نگاه میکرد. زمین برایم یک توپ گرد کوچک شده بود ک می توانستم با نگاه به ماه از روی آن بگذرم... و برسم به ایوبم به مَردم... . نامه اش از انگلیس رسید. _"خب بچه دار شدنمان چشمم را روشن کرد. عزیزم شرمنده که در این وضع در کنارت نیستم. تو خوب میدانی که نبودنم بی علت نیست و اینجا برای هستم. خیلی هستم. من را از خودت بی خبر نگذار. امیدوارم همیشه زنده و سالم باشی و سایه ات بالای سرم باشد. گفته بودی از زایمان می ترسی. نگران نباش، فقط به این فکر کن که موجودی زنده از تو متولد می شود." بعد از دو ماه ایوب برگشت. از ریز و درشت اتفاقاتی که برایش افتاده بود، تعریف می کرد. می گفت: _"عادت کرده ام مثل پروانه دورم بگردی، همیشه کنارم باشی. توی بیمارستان با ان همه پرستار و امکانات راحت نبودم" با لبخند نگاهش کردم.تکیه داد به پشتی _ شهلا ؟.. این خانم ها موهایشان خود به خود رنگی نیست، هست؟؟؟؟؟؟ چشم هایم را ریز کردم. + چشمم روشن!! کدام خانم ها؟ _ خانم های اینجا و آنجا که بودم. خنده ام گرفت. + نخیر مال خودشان نیست، رنگشان می کنند. _ خب، تو چرا نمی کنی؟ + چون خرج داره حاج آقا. فردایش از ایوب پول گرفتم و موهایم را رنگ کردم. خیلی خوشش آمد گفت: _ "قشنگ شدی، ولی نمی ارزد شهلا..." آخر دو برابر ازش پول گرفته بودم. چیزی نگذشت که ثبت نام کرد برود + کجا ب سلامتی؟ _ میروم منطقه... + بااین حال و روزت؟ آخه تو چه به درد جبهه میخوری؟ با این دست های بسته. _ سر برانکارد رو که میتونم بگیرم. از همان میدانستم به کسی که به چیز دل بسته است. و اگر پیدا کند تا به آن برسد نباید بشوم. به روایت همسر شهید 🍁〰🍂 @Alachiigh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا