" زندگانی عالمان "
🍀 کرامتی در جاده شمسی 🍀 🔹 حاج علی امراللهی، ساکن کوچه بیوک، خاطرهای شگفتانگیز را اینگونه تعریف م
🍀 برای او لازمتر بود 🍀
🔹 روزی بانی یک مجلس روضه، پاکتی را به حاج شیخ (#شیخ_غلامرضا_یزدی) داد. ایشان بدون آنکه به مبلغ داخل آن نگاه کند، پاکت را به فرد مستحقی بخشید. بانی مجلس با شتاب جلو آمد و گفت: «حاج شیخ، چرا پاکت را به آن آقا دادید؟»
🔸 حاج شیخ با بزرگواری فرمود: «او بیشتر احتیاج داشت.»
🔹 بانی مجدداً گفت: «میدانید داخل این پاکت چقدر بود؟ مبلغی بسیار زیاد!» حاج شیخ پاسخ داد: «چه بهتر. من میدانستم، اما آن مبلغ برای او لازمتر بود تا من.»
📚 تندیس پارسایی، ص۱۹۷
✍️ به کوشش میرزا محمد کاظمینی
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀 قطعهای از سخنرانی تاثیرگذار مرحوم آیتالله #مشکینی در مورد سحر 🍀
🔹 عَن الإمام العسكريّ عَلَيه السَّلام: إنَّ الوُصولَ إلَى اللّهِ عَزَّوجلَّ سَفَرٌ لا يُدرَكُ إلّا بامتِطاءِ اللَّيلِ.
🔸 از #امام_عسكرى علیه السلام: رسيدن به خداوند عز و جل سفرى است كه جز با نشستن بر مركب #شب پيموده نشود.
@nashre_fazael
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
17.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀 کرامتی از حدیث کساء که به تازگی در شهر «گرگان» رخ داده است 🍀
🎙 استاد #فرحزاد حفظه الله
🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 خاطرهٔ آیتالله سید احمد مددی دربارهٔ آیتالله میرزا باقر زنجانی 🍀
🔹 برخی از علما بودند که قدر و مقامشان آنچنان که باید شناخته نشد؛ مانند مرحوم میرزا باقر زنجانی. ایشان در مسجدی واقع در مسیر منتهی به بابالطوسی، درس مهم و ممتازی داشت.
🔸 درس خارج اصول ایشان پس از نماز مغرب و عشا برگزار میشد و از نظر زمانی، همزمان با درس سید خوئی بود. به همین دلیل نمیتوانستم در درس میرزای زنجانی شرکت کنم.
🔹 اما شبی که درس سید خوئی تعطیل شد، به محضر ایشان رفتم. حدود صد طلبه در جلسه حضور داشتند و همان شب به مهارت فوقالعادهٔ ایشان در تدریس پی بردم. خاطرهٔ آن شب همچنان در ذهنم باقی است؛ او مردی جامع و مسلط بر فنون مختلف، همچون سید بجنوردی بود.
🔸 ذرهای هوا و خودخواهی در این بزرگان دیده نمیشد. گویا در عالمی دیگر زندگی میکردند و برای دنیا ارزشی قائل نبودند.
🔹 در حالی که طبیعت انسان اقتضا میکند بخواهد درسش پرجمعیتتر از دیگران باشد، آنان اینگونه نمیاندیشیدند.
@olama_zanjan
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 غرق در عبادت 🍀
🔹 #مقام_معظم_رهبری: امام بزرگوار ما از جوانی در حرم مطهر #حضرت_معصومه سلام الله علیها عبادت میکردند. مرحوم آقا #میرزا_جواد_تهرانی (ره) در مشهد برای ما تعریف میکردند:
🔸 «من به عنوان طلبه به قم رفتم؛ هر روز که به حرم مشرّف میشدم، یک جوان نورانی، یک سید نورانی را میدیدم که غرق در عبادت است.»
🔹 میگفتند: از نورانیّت و عبادت او دلم مجذوب شد. پرسیدم که ایشان کیستند؟ گفتند: ایشان حاج آقا روحالله #خمینی هستند.
📚 همگام با زائران عارف، ص۷۹
@tavasolitabrizi
"زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺 مرحوم #علامه_جعفری گفتند:
این داستان را برای شهید مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه میخندید.😎
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
الشيخ_عبدالكريم_الزنجاني_دراسة_تاريخية.pdf
حجم:
5M
📘الشیخ عبد الکریم الزنجانی؛ دراسة تاریخیة
✍محمد جواد الجزائری
@olama_zanjan
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀 تشرف محضر #حضرت_ولی_عصر (عج) 🍀
🔹نقل #تشرّف توسط حجت الاسلام #مهدوی_نیا. مرحوم فاضلی خودشان این تشرف را برای حجت الاسلام مهدوی نیا نقل فرمودند.
@nashre_fazael
"زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin
زندگانی عالمان @Aleminسخنرانی استاد ناصر الدین انصاری قمی.mp3
زمان:
حجم:
37.3M
🔹 سخنرانی ارزشمند و انگیزشی استاد ناصر الدین انصاری قمی و برخی از خاطرات ایشان...
@albihs
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 اثر لقمه حلال 🍀
🔹 آیتاللهالعظمی حاج سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی نقل میکند: والد محترم، آیتالله مرحوم حاج سید علیاصغر باغمیشهای در محلهٔ باغمیشه تبریز باغی داشتند که قسمت بالای آن، مزرعه و محل گندمکاری بود.
🔸 نان مصرفی عائله از گندم همان مزرعه تهیه میشد و از محصولات دیگر باغ نیز بقیّه مخارج و لوازم خانه ما تأمین میشد. وجود باغ و مزرعه، خود زمینهای شده بود برای نگهداری حیواناتی از قبیل گاو، گوسفند و... و ما لبنیات مصرفی خود را از اینها تأمین میکردیم.
🔹 از آنجا که والد محترم، عالم محل بودند، در بیشتر مجالس و مهمانیهای محل، ایشان را دعوت میکردند و مهمانیها بدون حضور ایشان لطفی نداشت. ایشان هم معمولاً دعوت مردم را اجابت کرده و در مهمانیها حضور داشتند؛ ولی کاری میکردند که ظاهراً غیرمتعارف و شگفتآور بود.
🔸 و آن این بود که ایشان از نان و غذای صاحب منزل میل نمیکردند. هنگام رفتن به مهمانی، یک عدد نان لواش که از همان مزرعهٔ خودمان تهیّه شده بود با مقداری پنیر که آن هم از حیوانات خودمان به دست آمده بود، به دستمال خود میبستند و با خود میبردند.
🔹 آن وقت که سفره پهن و غذا آماده میشد و مهمانها مشغول غذا خوردن میشدند، والد محترم دستمال خودشان را باز میکردند و از نان و پنیر خودشان میل مینمودند. من با خود میگفتم: این کار یعنی چه؟ چرا ایشان از غذاهایی که برای مهمانها تهیّه شده استفاده نمیکنند؟
🔸 اینها را فقط در دل میگفتم، ولی چیزی به زبان نمیآوردم تا اینکه راز این مطلب و جواب این چرایی که در دل داشتم، بعدها برایم کشف شد.
ادامه دارد
"زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 اثر لقمه حلال 🍀 🔹 آیتاللهالعظمی حاج سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی نقل میکند: والد محترم، آیتالله
ادامه از قبل
🔹 پدرم در بیشتر سالها برای زیارت مرقد مطهّر ثامن الحجج حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام به مشهد مقدّس مشرّف میشد. در یکی از سفرهای زیارتی که ما هم همراهشان بودیم، موقع برگشتن از مشهد مقدّس به نزدیکیهای شهر میانه رسیدیم.
🔸 والد ما به راننده فرمودند: «نماز بخوانیم!» راننده گفت: «جلوتر...» رفتیم تا اینکه به نهر آبی رسیدیم که از کنار جادّه میگذشت. پدرم وقتی آب را مشاهده کردند و محل را برای وضو گرفتن و ادای نماز مناسب دیدند، باز هم به راننده فرمودند: «نگهدار. نماز بخوانیم!» امّا جواب راننده تکرار همان جواب اوّل بود.
🔹 خلاصه درخواست توقّف برای ادای نماز از طرف والد محترم و امتناع و جواب سربالا از طرف راننده چندین بار بین ایشان رد و بدل شد. پدرم احساس نمودند که مسیر آب از کنار جادّه به طرف جنوب منحرف میشود و ما از آب فاصله میگیریم؛ به طوری که اگر جلوتر برویم دسترسی به آب نخواهیم داشت.
🔸 به همین خاطر از روی صندلی اتوبوس حرکت کردند و به صورت نیمخیز با قیافهای بسیار جدّی و خشمگین خطاب به راننده گفتند: «سنه دیرم ساخلا آخی» یعنی: «به تو میگویم نگهدار نماز بخوانیم!» تا این حرف از دهان آقا بیرون آمد، هر چهار چرخ اتوبوس پشت سر هم پنچر شدند تا آنجا که نزدیک بود اتوبوس واژگون شود. فریاد «یا اللّه» و «یا امام زمان علیهالسلام» از مسافرها بلند شد.
ادامه دارد
" زندگانی عالمان "
ادامه از قبل 🔹 پدرم در بیشتر سالها برای زیارت مرقد مطهّر ثامن الحجج حضرت امام علی بن موسی الرضا ع
بخش آخر
🔹 گرد و خاک فضا را پر کرد. بالاخره اتوبوس از حرکت باز ایستاد. راننده آمد و به دست و پای آقا افتاد و شروع کرد به عذرخواهی کردن و در ضمن گفت: «آقا من تقصیری ندارم. این شخصی که در کنار من نشسته بود به من میگفت: برو! گوش به حرف او نده!»
🔸 بالاخره پایین آمدیم. آنها که نمازخوان بودند وضو گرفتند و نماز خواندند و آقا هم وضو گرفتند و نماز خواندند و نشستند و در این فاصله راننده و شاگردش مشغول اصلاح چرخهای اتوبوس شدند.
🔹 من در اینجا فهمیدم که چرا مرحوم پدرم از غذاهای مهمانیها اجتناب میکرده و جواب آن چرایی که در دل داشتم برای من روشن گردید که اکتفا کردن به یک لقمه نان و پنیری که راه به دست آمدن آن به طور مشخّص حلال است، یعنی چه.
🔸 و اینکه در احادیث امامان معصوم علیهمالسلام تأکید فراوان بر «عفّت بطن و شکم» شده، چه نتایج گرانقدری دارد؛ تا آنجا که با یک اشاره یا یک کلمه «به تو میگویم نگهدار!» تمام چرخهای اتوبوس پنچر میشود!
📚 زندگینامه آیتاللّهالعظمی کوکبی تبریزی: ص۶۴.
@madras_emb
"زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin