eitaa logo
" زندگانی عالمان "
7.6هزار دنبال‌کننده
246 عکس
94 ویدیو
12 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف تعاملات خود، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مطالب ۴ روز اول هفته: @Movatteoon313 مدیریت و ۳ روز آخر هفته:‌ @MahdiAqayari "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
" زندگانی عالمان "
🍀 درخواست دوستی از #امیرالمؤمنین علیه السلام 🍀 🔹 حاج هادی خان صنمی ابهری نقل کرده است: «در سفری که
🔸 ظهر شده، دلم از حجره مقابل واقع در طبقه بالای مدرسه، شیخی زیبا و با طراوت و زنده دل خارج شد و از همان‌جا به بام مدرسه رفت و اذان گفت و برگشت. همین که خواست داخل حجره شود چشمم به صورتش افتاد، دلم در اثر اذان دو گونه‌اش مثل دو پاره نور می‌درخشید. وی درون حجره‌اش رفت و در را بست.» 🔹 من شروع کردم به گریه و عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! پس از چند روز یک مرد یافتم، او هم به من اعتنائی نکرد. 🔸 فوراً شیخ در حجره را باز کرد و رو به من نمود و اشاره کرد: بیا بالا! از جا برخاستم و به طبقه فوقانی رفته و به حجره‌اش وارد شدم. هر دو یکدیگر را در آغوش گرفتیم و مدتی گریه کردیم. سپس به حال سکوت مدتی نشستیم و همدیگر را تماشا کردیم و بعد از هم جدا شدیم. 🔹 این شیخ روشن‌ضمیر که دارای ملکات فاضله نفسانی بوده، مرحوم ـ أعلی‌الله مقامه ـ بوده است. 📚 فریادگر توحید، ص۷۵ "زندگانی عالمان" 🔰eitaa.com/Alemin
🍀 کرامتی از میرزای قمی (ره) 🍀 آیت الله مصباح یزدی(ره): ▪️حضرت آيت‌الله بهجت (ره) درباره يكى از كرامت‌هاى مرحوم ميرزای قمی در زمان حيات او مى‌فرمود: شخصى كه مقابل مقبره مرحوم ميرزاى قمى اعلى الله مقامه دفن شده، از‌ اهالى بوده است. وى زمان حياتش با كاروانى از قفقاز كه در آن دوران، در قلمرو ايران بوده است، جهت انجام مراسم حج، عازم مكّه معظّمه مى‌شود. پس از زيارت خانه خدا و انجام مراسم حج، قدرى سوغات مى‌خرد و در هميانش مى‌گذارد و به جدّه مى‌رود و بر كشتى سوار مى‌شود تا به ايران بازگردد. از بدِ حادثه، هميان و سوغات و پول‌هاى داخل آن و ساير وسايلش در دريا مى‌افتد و او هرچه مى‌كوشد، موفّق نمى شود آن‌ها را از آب خارج سازد. ▪️به شدّت ناراحت و افسرده مى‌شود و چون دل پاك و باصفايى داشته است، خود را به مى‌رساند و به حرم حضرت على(عليه السلام) مى‌رود و پس از زيارت به حضرت عرض مى‌كند: من هميانم را از شما مى‌خواهم. شب در حالت خواب، حضرت به او مى‌فرمايد: «‌برو هميانت را از ميرزاى قمى بگير‌»... ...
🍀 کرامتی از میرزای قمی‌ (ره) 🍀 ▪️روز بعد دوباره به حرم مى‌رود و به حضرت عرض مى‌كند: من ميرزاى قمى را نمى شناسم و هميانم را از شما مى‌خواهم. شب دوم باز خواب مى‌بيند كه به او مى‌فرمايد: «‌برو هميانت را در قم از ميرزاى قمى بگير‌». سرانجام چاره‌اى جز اين نمى بيند كه روانه شود. و براى خرج سفر قدرى پول از رفقايش قرض مى‌كند و خود را به قم و خانه ميرزا مى‌رساند. ▪️ وقتى در مى‌زند، خادم پشت در مى‌آيد و مى‌گويد: چه كار دارى؟ مى‌گويد: با ميرزا كار دارم. خادم مى‌گويد: ميرزا هر روز در اين ساعت از بعد از ظهر استراحت مى‌كند برو و يك ساعت ديگر بيا. در اين حال، مرحوم ميرزا از داخل خانه صدا مى‌زند كه من بيدارم و خادم را فرا مى‌خواند و مى‌گويد: اين هميان را به آن مرد بده. ▪️ آن مرد هميانش را مى‌گيرد و خداحافظى مى‌كند و متوجّه نمى شود كه چه بزرگى از ميرزاى قمى رضوان اللّه تعالى عليه سر زده است.... ...
🍀 کرامتی از میرزای قمی(ره) 🍀 ▪️وقتى به قفقاز مى‌رسد، پس از آن كه ديدارها و رفت و آمد دوستان و خويشان به منزل او تمام مى‌شود، با خانواده اش به گفت وگو مى‌پردازد و جريان و از دست دادن و دوباره به دست آوردن هميانش را نقل مى‌كند. زنش مى‌گويد: چگونه هميانت در جدّه به دريا افتاد و تو آن را در قم به دست آوردى؟! آيا وقتى در قم سراغ هميانت رفتى، از تو نشانىِ اجناس داخل آن را نپرسيدند؟ گفت: خير. من به درِ خانه ميرزا رفتم و... ناگهان ميرزا از اندرونِ خانه، خادم را صدا زد و هميان را به او داد تا به من بدهد. ▪️زنش گفت: آخر چطور نامت را نپرسيد؟! او از كجا مى‌دانست كه تو درِ خانه را زده‌اى؟! او از كجا مى‌دانست كه چه كارى دارى؟! و اصلا چطور هميان تو سر از خانه ميرزاى قمى در آورده بود؟! مرد قفقازى تازه متوجّه شد كه چه كرامت بزرگى از ميرزا صادر شده و او بوده است؛ از اين رو بسيار ناراحت و متأسّف شد. زنش نيز او را سرزنش كرد كه چطور چنين كرامتِ عظيمى را از آن مرد الهی ديدى و حتّى داخل خانه نرفتى كه او را ببينى و دستش را ببوسى و همين طور هميان را گرفتى و آمدى؟! ▪️ آن مرد تصميم گرفت زندگى اش را در قفقاز رها كند و به قم بيايد و مقيم قم و خادم خانه ميرزا(رحمه الله) شود. روزى كه به قم رسيد، دريافت كه ميرزا رحلت كرده و مردم بدن مطهّر او را تشييع مى‌كنند. او نيز به جمع تشييع كنندگان ملحق شد وگريست و بر سر و سينه مى‌زد و پس از به خاك سپارى ميرزا تصميم گرفت در قبر مطهّر او سكنا گزيند و مقبره آن جناب شود. مرد قفقازى، عاقبت دار فانى را وداع گفت و او را پايين ميرزا اعلى اللّه مقامه دفن كردند. 📚آفتاب ولایت، ص۱۸۵ 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 توصیه‌ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت ❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند. 💻 Farsi.khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✏️ رهبر انقلاب: در طول سال روزی نباشد که شما قرآن را باز نکنید و قرآن را تلاوت نکنید. 📣 💻 Farsi.Khamenei.ir
بسم الله الرحمن الرحیم
بیانات در دیدار روز مبعثبیانات رهبری در عید مبعث.mp3
زمان: حجم: 22.4M
🍀 بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار قشرهای مختلف مردم به مناسبت عید مبعث 🍀 🔹️ عظمت کار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امکان اجرای آن در زمان حاضر 🔹️ توضیحاتی درباره ماهیت و عوامل فتنه ی اخیر " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
🍀 این پول مال امام حسین علیه السلام است🍀 🔹 در که فسق و فجور و فساد همه جا را فراگرفته بود، یک شب آقا ، در همان بالای شهر تهران، می‌رود. به ایشان پاکتی پُر از پول می‌دهند. 🔹️ در حال رفتن به منزل در مسیر، زنی را می‌بیند که وضعیت نامناسبی داشته و معلوم بوده اهل فساد و فحشاست. آقا سید مهدی به می‌گوید: برو آن زن را صدا کن بیاید! آن مرد تعلّل می‌کند و می‌گوید: وضعیت آن زن و بی‌حجابی‌اش مناسب نیست او را صدا بزنم! 🔹️ خلاصه با اصرار سید و با کراهت می‌رود و او را صدا می‌زند که آن آقا سید با شما کار دارند! زن می‌آید، آقا سید مهدی از آن زن می‌پرسد: این موقع شب اینجا چه می‌کنی؟ زن می‌گوید: احتیاج دارم، مجبورم. 🔹 سید آن پاکت پُر از پول را از جیبش درمی‌آورد و به زن می‌دهد و می‌گوید: این پول، مال (ع) است، من هم نمی‌دانم چقدر است؛ تا این پول را داری، از خانه بیرون نیا. 🔹️ مدتی از این قضیه می‌گذرد؛ سید مشرف می‌شود و در آنجا زنی بسیار را می‌بیند با شوهرش ایستاده‌اند. شوهر جلو می‌آید و دست سید را می‌بوسد و می‌گوید: زنم می‌خواهد سلامی به شما عرض کند. 🔹️ زن جلو می‌آید و سلام می‌کند و می‌گوید: آقا سید؛ من همان زنی هستم که آن پاکت پول را در آن شب به من دادید؛ ایشان هم شوهر من است که با هم مشرّف شده‌ایم زیارت؛ من شدم! 📚 نکته‌ها از گفته‌ها، دفتر اول، ص۴۱ ✍️ گزیده‌ای از گفتارهای استاد فاطمی نیا (ره) 🔰 eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
" زندگانی عالمان "
🍀 جدول مراقبه‌ی رجبیه 🍀 📝 اعمال و اذکار ماه #رجب؛ طراحی جدید 📿 اعمال آورده شده در جدول #مراقبه، مخ
Shaban 1447.pdf
حجم: 343.5K
🍀 جدول مراقبه‌ی شعبانیه 🍀 📝 اعمال و اذکار ماه شعبان 🖨 نسخه چاپ در ابعاد A4 📿 با انجام اعمال و اذکار هر روز، خانه‌ی مربوط را علامت بزنید. ♨️ مطابق توان و ظرفیت خود اذکار را انتخاب کنید و لازم نیست همه‌ی اعمال را انجام دهید. 📚 منابع: 1️⃣ اقبال الاعمال 2️⃣ مفاتیح الجنان @Manahejj_Radio "زندگانی عالمان" 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 وقتی نفس سبک می‌شود 🍀 🔹 یکی از علمای ، جناب حاج سید محمدرضای نقل می‌کنند: روزی در بازار می‌رفتم که دیدم آقای حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی در وسط کوچه خم شده و پیازهایی را که روی زمین ریخته بود جمع می‌کند و در همان حال، پیوسته با خود می‌خندد. 🔸 جلو رفتم، سلام کردم و به ایشان کمک نمودم. پس از جمع شدن پیازها، آن‌ها را در گوشه‌ی قبایش گرفت و به سوی منزل روانه شد. عرض کردم: «حضرت آیت‌الله! معلوم بود پیازها از قبای شما ریخته، اما علت خنده‌ی شما برایم نامفهوم است.» 🔹 ایشان فرمود: وقتی در جوانی برای تحصیل وارد شدم، بسیار مرفه بودم؛ لباس فاخر، انگشتر و تسبیحی قیمتی داشتم. روزی در برابر ضریح مطهر علیه‌السلام ایستاده و مشغول زیارت بودم که بند تسبیح پاره شد و دانه‌هایش روی زمین حرم ریخت. ادامه دارد 📚 فریادگر توحید "زندگانی عالمان" 🔰 eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 وقتی نفس سبک می‌شود 🍀 🔹 یکی از علمای #نجف_اشرف، جناب حاج سید محمدرضای #خلخالی نقل می‌کنند: روزی د
بخش دوم 🔸 تسبیح بسیار گران‌بها بود؛ هر دانه‌اش یک دینار ارزش داشت. اما و به من اجازه نداد خم شوم و دانه‌ها را جمع کنم. این حالت برایم غیرقابل تحمل بود، پس از آن تسبیح گذشتم. 🔹 امروز اما، از دکان بقالی مقداری پیاز خریدم و در گوشه‌ی قبا ریختم. در همین چهارراه، قبا از دستم رها شد و پیازها روی زمین ریخت. بی‌هیچ تردیدی خم شدم و آن‌ها را جمع کردم؛ کاری کاملاً آسان و قابل تحمل. 🔸 علت خنده‌ام همین بود؛ یاد روزی افتادم که از تسبیحی صد دیناری گذشتم، چون جمع‌کردنش برایم سنگین بود؛ و امروز، شکر خدا، جمع کردن پیازهای ریخته برایم سبک، آسان و بی‌دردسر است. 🔹 ولله‌الحمد که نفس، به مرور، سبک می‌شود… 📚 فریادگر توحید، ص۸۵ "زندگانی عالمان" 🔰 eitaa.com/Alemin