🍀 پیامد تندی با شاگرد 🍀
🔹 طلبهای از استاد خود سؤالی پرسید و استاد از این پرسش ناراحت شد. برای بار دوم سؤال کرد که: «آقا! من مطلب را نفهمیدم.» اینبار استاد بیش از پیش به او تندی کرد. پس از پایان درس، طلبه نزد استاد آمد و با تواضع گفت: «من هرگز قصد جسارت به شما را نداشتم.»
🔸 اما استاد با لحنی تندتر گفت: «تو اصلاً به درد طلبگی نمیخوری؛ برو و از این مسیر منصرف شو!» آن طلبه دلشکسته به حجره بازگشت، به رفیقش که یک «سید» بود حرفی نزد و بدون خداحافظی به شهر خود در شمال رفت و منزوی شد و به کار دیگری مشغول گردید.
🔹 مدتی گذشت و آن استاد از دنیا رفت. رفیقِ سیدِ آن طلبه، شبی استاد را در خواب دید که در آتش میسوزد. استاد به او التماس کرد: «به دادم برس که بیچاره شدم! تنها راه نجاتم این است که آن طلبه مرا حلال کند.»
ادامه دارد...
#اخلاق #حق_الناس #طلبه #استاد #عاقبت_بخیری
🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
" زندگانی عالمان "
🍀 پیامد تندی با شاگرد 🍀 🔹 طلبهای از استاد خود سؤالی پرسید و استاد از این پرسش ناراحت شد. برای بار
🔸 سید برای یافتن آن طلبه به علمای شمال نامه نوشت اما جستجویش بیفایده بود. در اوج ناامیدی، نامهای به دستش رسید که آدرس طلبه در آن بود. سید سراسیمه نزد او رفت؛ طلبه گفت: «استاد دل مرا شکست و باعث شد من از عالم طلبگی خارج شوم.»
🔹 سید با اصرار و بیان گرفتاری استاد، از او طلب بخشش کرد تا سرانجام طلبه او را حلال نمود. پس از آن، سید دوباره در رؤیا دید که استاد در محضر پیامبر اکرم (ص) است و از آن عذاب دردناک نجات یافته است.
📚 در محضر عالمان، ص۲۶۶
#اخلاق #حق_الناس #طلبه #استاد #عاقبت_بخیری
🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 پاسخگویی در پیشگاه خدا 🍀
🔹 حاج شیخ #عبدالکریم_حائری نوکری به نام کربلایی علیشاه (کبلعلیشاه) داشت. شبی زمستانی زنی برای کمک گرفتن به درب خانه حاج شیخ میآید و به کبلعلیشاه میگوید: «من شوهرم را از دست دادهام و چند بچه از او برایم مانده است، در خانه چیزی برای خوردن نداریم و زغال هم برای گرم کردن باقی نمانده است.»
🔸 کبلعلیشاه میگوید: «حالا برو فردا بیا تا فکری برایت بکنیم.» حاج شیخ عبدالکریم حائری این گفتگو را میشنود و نوکرش را صدا میزند و درباره ماجرا پرسوجو میکند؛ کبلعلیشاه هم جریان را میگوید.
🔹 حاج شیخ میگوید: «اگر این زن راست بگوید و ما او را دستخالی روانهاش کنیم و او و فرزندانش با شکم گرسنه در این سرمای زمستان سر بر بالین بگذارند، جواب خدا را چه خواهیم داد؟»
🔸 لذا دستور میدهد نان و غذا و زغال و لوازم مورد نیاز را به منزل آن خانم ببرند و تحویل آنان بدهند.
📚 سرگذشت و خاطرات آلطه، ص۱۶۶
#اخلاق #سیره_علما #کمک_به_محرومین #شیخ_عبدالکریم_حائری
"زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 درخواست دوستی از #امیرالمؤمنین علیه السلام 🍀
🔹 حاج هادی خان صنمی ابهری نقل کرده است:
«در سفری که به #عتبات_عالیات مشرف شدم، چند روزی که در #نجف اشرف مشغول زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام بودم، کسی را نیافتم که با او بنشینم و درد دل کنم تا تسکین پیدا کنم.
🔸 روزی به #حرم مطهر رفتم و مدتی در حرم نشستم، اما خبری نشد. به خدمت حضرت عرض کردم:
مولی جان! ما مهمان شماییم، چند روز است من در نجف میگردم کسی را نیافتم حاشا به کرم شما!
🔹 از حرم بیرون آمدم و بدون اختیار در بازار «#حویش» وارد شده و به سوی مدرسه مرحوم #سیدمحمدکاظم_یزدی (رحمهاللهعلیه) سپار گردیدم و در صحن مدرسه روی سکویی که در مقابل حجرهای بود نشستم.
ادامه دارد
"زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 درخواست دوستی از #امیرالمؤمنین علیه السلام 🍀 🔹 حاج هادی خان صنمی ابهری نقل کرده است: «در سفری که
🔸 ظهر شده، دلم از حجره مقابل واقع در طبقه بالای مدرسه، شیخی زیبا و با طراوت و زنده دل خارج شد و از همانجا به بام مدرسه رفت و اذان گفت و برگشت. همین که خواست داخل حجره شود چشمم به صورتش افتاد، دلم در اثر اذان دو گونهاش مثل دو پاره نور میدرخشید. وی درون حجرهاش رفت و در را بست.»
🔹 من شروع کردم به گریه و عرض کردم:
یا امیرالمؤمنین! پس از چند روز یک مرد یافتم، او هم به من اعتنائی نکرد.
🔸 فوراً شیخ در حجره را باز کرد و رو به من نمود و اشاره کرد: بیا بالا! از جا برخاستم و به طبقه فوقانی رفته و به حجرهاش وارد شدم. هر دو یکدیگر را در آغوش گرفتیم و مدتی گریه کردیم. سپس به حال سکوت مدتی نشستیم و همدیگر را تماشا کردیم و بعد از هم جدا شدیم.
🔹 این شیخ روشنضمیر که دارای ملکات فاضله نفسانی بوده، مرحوم #شیخ_مرتضی_طالقانی ـ أعلیالله مقامه ـ بوده است.
📚 فریادگر توحید، ص۷۵
#امیرالمؤمنین #نجف #زیارت #دوستی
"زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 کرامتی از میرزای قمی (ره) 🍀
آیت الله مصباح یزدی(ره):
▪️حضرت آيتالله بهجت (ره) درباره يكى از كرامتهاى مرحوم ميرزای قمی در زمان حيات او مىفرمود:
شخصى كه مقابل مقبره مرحوم ميرزاى قمى اعلى الله مقامه دفن شده، از اهالى #قفقاز بوده است. وى زمان حياتش با كاروانى از قفقاز كه در آن دوران، در قلمرو ايران بوده است، جهت انجام مراسم حج، عازم مكّه معظّمه مىشود. پس از زيارت خانه خدا و انجام مراسم حج، قدرى سوغات مىخرد و در هميانش مىگذارد و به جدّه مىرود و بر كشتى سوار مىشود تا به ايران بازگردد. از بدِ حادثه، هميان و سوغات و پولهاى داخل آن و ساير وسايلش در دريا مىافتد و او هرچه مىكوشد، موفّق نمى شود آنها را از آب خارج سازد.
▪️به شدّت ناراحت و افسرده مىشود و چون دل پاك و باصفايى داشته است، خود را به #نجف مىرساند و به حرم حضرت على(عليه السلام) مىرود و پس از زيارت به حضرت عرض مىكند: من هميانم را از شما مىخواهم. شب در حالت خواب، حضرت به او مىفرمايد: «برو هميانت را از ميرزاى قمى بگير»...
#ادامه_دارد...
🍀 کرامتی از میرزای قمی (ره) 🍀
▪️روز بعد دوباره به حرم مىرود و به حضرت عرض مىكند: من ميرزاى قمى را نمى شناسم و هميانم را از شما مىخواهم. شب دوم باز خواب مىبيند كه به او مىفرمايد: «برو هميانت را در قم از ميرزاى قمى بگير». سرانجام چارهاى جز اين نمى بيند كه روانه #قم شود. و براى خرج سفر قدرى پول از رفقايش قرض مىكند و خود را به قم و خانه ميرزا مىرساند.
▪️ وقتى در مىزند، خادم پشت در مىآيد و مىگويد: چه كار دارى؟ مىگويد: با ميرزا كار دارم. خادم مىگويد: ميرزا هر روز در اين ساعت از بعد از ظهر استراحت مىكند برو و يك ساعت ديگر بيا. در اين حال، مرحوم ميرزا از داخل خانه صدا مىزند كه من بيدارم و خادم را فرا مىخواند و مىگويد: اين هميان را به آن مرد بده.
▪️ آن مرد هميانش را مىگيرد و خداحافظى مىكند و متوجّه نمى شود كه چه #كرامت بزرگى از ميرزاى قمى رضوان اللّه تعالى عليه سر زده است....
#ادامه_دارد...
🍀 کرامتی از میرزای قمی(ره) 🍀
▪️وقتى به قفقاز مىرسد، پس از آن كه ديدارها و رفت و آمد دوستان و خويشان به منزل او تمام مىشود، با خانواده اش به گفت وگو مىپردازد و جريان #سفر و از دست دادن و دوباره به دست آوردن هميانش را نقل مىكند. زنش مىگويد: چگونه هميانت در جدّه به دريا افتاد و تو آن را در قم به دست آوردى؟! آيا وقتى در قم سراغ هميانت رفتى، از تو نشانىِ اجناس داخل آن را نپرسيدند؟ گفت: خير. من به درِ خانه ميرزا رفتم و... ناگهان ميرزا از اندرونِ خانه، خادم را صدا زد و هميان را به او داد تا به من بدهد.
▪️زنش گفت: آخر چطور نامت را نپرسيد؟! او از كجا مىدانست كه تو درِ خانه را زدهاى؟! او از كجا مىدانست كه چه كارى دارى؟! و اصلا چطور هميان تو سر از خانه ميرزاى قمى در آورده بود؟!
مرد قفقازى تازه متوجّه شد كه چه كرامت بزرگى از ميرزا صادر شده و او #غافل بوده است؛ از اين رو بسيار ناراحت و متأسّف شد. زنش نيز او را سرزنش كرد كه چطور چنين كرامتِ عظيمى را از آن مرد الهی ديدى و حتّى داخل خانه نرفتى كه او را ببينى و دستش را ببوسى و همين طور هميان را گرفتى و آمدى؟!
▪️ آن مرد تصميم گرفت زندگى اش را در قفقاز رها كند و به قم بيايد و مقيم قم و خادم خانه ميرزا(رحمه الله) شود. روزى كه به قم رسيد، دريافت كه ميرزا رحلت كرده و مردم بدن مطهّر او را تشييع مىكنند. او نيز به جمع تشييع كنندگان ملحق شد وگريست و بر سر و سينه مىزد و پس از به خاك سپارى ميرزا تصميم گرفت در #مجاورت قبر مطهّر او سكنا گزيند و #خادم مقبره آن جناب شود. مرد قفقازى، عاقبت دار فانى را وداع گفت و او را پايين #قبر ميرزا اعلى اللّه مقامه دفن كردند.
📚آفتاب ولایت، ص۱۸۵
🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 توصیه حضرت آیتالله خامنهای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت
❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند.
💻 Farsi.khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✏️ رهبر انقلاب: در طول سال روزی نباشد که شما قرآن را باز نکنید و قرآن را تلاوت نکنید.
📣 #هر_روز_یک_صفحه_قرآن_بخوانید
💻 Farsi.Khamenei.ir