علی هرگز از کسی توقع نداشت. با اینکه
درد زیـادی رو تحـمـل کرده بود، هیچ وقت
نـالـه نمیکرد و از خـودش چیزی نمیگفت
حـتـی با دوستـان نـزدیـکـش هـم حـرفـی از
مــشـکـلات نـمـیزد. بـرخـی اوقــات کــه درد
داشـت بیصدا گـریه میکرد و نمیگذاشت
جــز در روضهٔ اهل بـیـت کـسـی اشـک او را
ببینـد. این شخصـیـت اسـتـوار او بود. حال
و روزش بـعـد از جـراحـت شبـیـه عـبـاس در
«آژانـس شیـشهای» بـود کـه از هـیـچ کسی
طـلـبـکار نبـود و شـکـوه و گلایـهای نـداشـت.
افـضـلالفضـائل علـی ایـن بـود کــه از هـیـچ
کسی توقعی نداشت. هرگز از سختیهایی
که کشیده بود چیـزی نمیگفـت و کارش را
در قـبال تلاش مجــاهـدان جنگ و انـقـلاب،
کم ارزش میدانست.
- تنها برای لبخند
- خلیـلالله -
مادر علی میگفت : «علی همه چیزم بود. به عشق علی صبح از خواب بیدار میشدم و شب سرم را روی زمین میگذ
و تکرار میکنم . . .
- روزی یکبار باید سر مزارش بروم و با پسرم درد دل کنم 💔.
"| خاطرهی شهید ❤️🩹
"| از زبان علی مختاری
خیـلـی وقتا بـا هـم بـه نـمــاز جمعـه
میرفتیــم، یـه بـار بعـد از نـمـاز یکـی
از بـچـهها پیشنهــاد داد بـریـم فـلان
حسـینیــه جلـسـه ای تشکـیـل شـده
نشستیـــم، بـرای مــا پذیرایـی آوردن
-مـیـوه و غــذا و شـیـرینـی- مـا همـه
خوردیم. با اینکـه خیلـی گرسنه بود
نخورد- گفت نمیدونم از کجا اومده
چـه پـولی خرجـش شـده، لـقـمـه اثر
میذاره!
- خلیـلالله -
ای کاش همین جمع رو بطلبی روی مزارت . . :)
احوال؟
+ أشتاقك حدالوجع . . ❤️🩹
"| خاطرهی شهید ❤️🩹
"| از زبان وحید جلالپور
تـربــت سیــدالشهـــدا دستــم بــود.
آمــاده بودیــم بـــرای نــمـاز. تـربــت
رو انـداخــتــم بـــالا دوبـاره گــرفـتــم
دســتم. علـی بـا نـاراحتـی برگشـت
رو بــا تشر بهـم گفـت: تربـت امـام
حـسـیــن (ع) حــرمـت داره. شـیــخ
جعـفـر {مجتهــدی} تـوی اتاقـی که
تربـت سیدالشـهـدا ع بـود پاهـاش
رو دراز نمی کرد، ماهـا همين كـارا
رو مــي كنيـم كـه از قـافلـه عقبيــم