یادمه کلاس دوم یا سوم بودم و با تبلتم توی روبیکا میگشتم،و متاسفانه عکس خودم رو پروفایلم گذاشته بودم.
یه روز که خونه تنها بودم یه مرده بهم پیام داد که:من همجنسگرا و پدوفیل هستم و بیا باهم دوست بشیم و فلان و بیسار،بعدش من طفلی هم که اصلا نمیدونستم اینا چی هست قبول کردم.
موقعی که باهم حرف میزدیم خیلی از کلمات عشقم و... استفاده میکرد،بعد چند دقیقه حرف زدن و اینا گفت عکس پاهاتو بفرست،منم برام خیلی عجیب بود که چرا اینجوری میکنه و قبول نکردم،اونم مدام هی درخواست های عجیب از من میکرد و توی روبیکا بهم زنگ میزد،یه دفعه برداشتم و هیچی نگفتم و شنیدم که اون میگفت:الو عشقم الو؟ و من توی اون سن کم خیلی خیلی خیلی ترسیده بودم،جوری که تبلت رو گذاشته بودم گوشه اتاق و خودم رفته بودم اونور اتاق،نشسته بودم و گریه میکردم و زجه میزدم.
کل اون روز حالم بد بود و قسمت سخت ماجرا این بود که من حتی کسی رو نداشتم که این قضیه رو بهش بگم و خودمو خالی کنم چون که میترسیدم به والدینم بگم و اونا منو دعوا کنن(البته الان فهمیدم اینکارو نمیکردم)
و اونروز یه ضربه ای خوردم که مطمئنم هیچوقت اثرش از توی روحم و ناخودآگاهم پاک نمیشه،شاید اون اتفاق باعث شد که پخته تر و با تجربه تر بشم ولی اثرات جبران ناپذیری روی روحیه ام گذاشت
خب من از کجا میدونستم یکسری آدمای مریض وجود دارن و من نباید عکس خودمو بزارم پروفایل اونم توی ۹ سالگی
Amir Mod
یادمه کلاس دوم یا سوم بودم و با تبلتم توی روبیکا میگشتم،و متاسفانه عکس خودم رو پروفایلم گذاشته بودم.
ولی خب اینا باعث شد که من آدم زرنگ تری باشم
مثالش توی پیام بعدی...
Amir Mod
ولی خب اینا باعث شد که من آدم زرنگ تری باشم مثالش توی پیام بعدی...
موقعی که کلاس چهارم بودم و خونه تنها بودم و داشتم تو روبیکا میچرخیدم(دوباره)و یه پسر ۱۷-۱۸ ساله پیام داد که سلام خوبی؟ منم با حواس جمع جوابشو دادم،بعد یه مدت بهم گفتش که اسم مامانت چیه و چند سالشه؟منم که میدونستم این چیزا رو نباید به کسی بگم(بچه خوب)بهش اطلاعات کاملا غلط دادم،گفتم که اسم مامانم زینبه و ۳۰ سالشه و اینا،اونم گفتش که خب مامانت الان کجاست؟با اینکه اون موقع تنها بودم و کسی خونه نبود بهش گفتم که همینجا کنارمه،اونم گفت:سوپرایز شدم گوشی و میدی بهش؟منم مثلا گوشیو دادم مامانم ولی خودم داشتم باهاش صحبت میکردم،بهش گفتم که:من مامان امیر هستم امرتون؟اون هم عکس خودشو فرستاد و گفت:خوبم عزیزم؟منم از مامان بودنم استفاده کردم و هرچی فحش آبدار که تازه یاد گرفتم بودم رو حواله اش کردم و از خجالتش درومدم
و بعد چند دقیقه دیدم طرف خ کرده و منو بلاک کرده😂😂😂😂😂😂
با رفتارمان زخم میزنیم و امیدواریم با کلماتمان ترمیم کنیم!
چه هیولای پارهوقتی هستی انسان!
-مال خودم نیست