بسم الله الرحمن الرحیم
دور
دوباره عرضادب، عرضاحترام از دور
دوباره قسمت ما میشود؛ "سلام از دور"
_سلام حضرت سلطان
مرا نمیطلبی؟
ببین چقدر فرستادهام پیام از دور...
منی که دست بهسینه گذاشتم هرصبح،
سلام دادهام از روی پشتبام، از دور!
اویس نیستم، اما نسیم رحمت تو
همیشه درد مرا داده التیام از دور
نگاه نافذ تو آهوی خیال مرا
به یک اشارهی کوتاه کرده رام از دور
بهرغم فاصله، گلدستههای تو انداخت
کبوتر دل تنگ مرا به دام از دور
دلم هوایی دیدار توست از نزدیک...
اگرچه لطفتو بودهست مستدام از دور
#مجتبی_خرسندی
#غزل
#امام_رضا_علیهالسلام
#چهارشنبه_های_امام_رضا_یی
بسم الله الرحمن الرحیم
وطن
بلبل شوقم و باغوچمنم کرببلاست
بیسبب نیست که ورد دهنم کرببلاست
کفتر جلدم و هرآینه برمیگردم
آخرین مقصد هر پرزدنم کرببلاست
غیر لیلا سخنی ورد لب مجنون نیست
من که مجنون حسینم سخنم کرببلاست
شعر گفتم به امیدی که بخوانم آنجا
شاعری سادهام و انجمنم کرببلاست
دوستش دارم و حبّالوطن از ایمان است
گرچه ایرانیام، اما وطنم کرببلاست
زائر عرش خداوند شود زائر او
پس در این راه بهشت عدنم کرببلاست
حال من حال حبیب و تو حبیبم شدهای
شوق من شوق اویس و قرنم کرببلاست
اربعین قسمت اگر شد که زیارت بروم
شاهد نالهی "یابنالحسنم" کرببلاست
#مجتبی_خرسندی
#غزل
#امام_حسین_علیهالسلام
#امیررضا_رشیدی👈عضوشوید
@Amirreza_Rashidi_87
┉┉┉•••◂ 𖦹🌸🦋🌸𖦹▸•••┉┉┉
🆔https://eitaa.com/Amirreza_Rashidi_87
🅰https://www.aparat.com/Amirreza_Rashidi_87
®https://rubika.ir/Amirreza_Rashidi_87
┉┉┉•••◂ 𖦹🌸🦋🌸𖦹▸•••┉┉┉
بسم الله الرحمن الرحیم
برگشت
در جنگ ها هرکس تو را تا دید، برگشت
از مرگ با تیغ تو میترسید، برگشت
در اوج کفر آمد به دیدار تو، اما
در رتبههای عالی از توحید برگشت
باید که از انگشتر و شمشیر پرسید؛
از پیشگاه تو کسی نومید برگشت؟
از یکدرخت فضل تو، یکحبّه انگور
پیغمبر از عرش الهی چید، برگشت...
یکجلوه از شان تو در افلاک رو شد
روزیکه با فرمان تو خورشید برگشت
هرکس که در تفسیر "وجهالله" شک داشت
آمد به دیدار تو، بیتردید برگشت
خوشبخت آن شعری که آمد محضر تو
خوشبخت تر شعری که شد تایید، برگشت.
#مجتبی_خرسندی
#غزل
#فضیلت_ردُّالشمس
#امیرالمومنین_علی_علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
قنوت
ناگهان سجّاده را از زیر پایش میکِشند
مثل حیدر در میان کوچههایش میکشند
بیمروّتها سوار مرکب و دنبال خود
پیرمردی را پیاده، بیعصایش میکشند
با طناب و آتش و سیلی و دست بستهاش
لحظهلحظه عکس مادر را برایش میکشند
روضهها را در خیالش هی مجسم میکنند
از مدینه ناگهان تا کربلایش میکشند
"زینت دوش نبی" افتاده بیسر بر زمین
وای بر من از کجاها تا کجایش میکشند
شاه غیرت روی خاک افتاده و بیغیرتان
نقشهی حمله به سوی خیمههایش میکشند
چون نمیبرّید خنجر حنجرش را از جلو
ناکسان این بار خنجر بر قفایش میکشند
اشک دختربچهای یک شهر را برهم زده
با سر بابا رمق را از صدایش میکشند
در قنوتش رفته در فکر تمام روضهها
ناگهان سجاده را از زیر پایش میکشند ...
#مجتبی_خرسندی
#غزل #مرثیه
#امام_صادق_علیهالسلام