در این پریشانی روزگار
مبادا فراموش کنی دوستت دارم...
#هوشنگ_ابتهاج
#همانقدر_که_نمیدانی
اَنارستــــــون
تا آخرین نفس... #رهبرم✌️🏻🇮🇷
حکم آنچه تو فرمایی...
#رهبرم🇮🇷
نهراسیم خدا یاور ما هست هنوز
دست مجروح پدر بر سر ما هست هنوز...
#محمدحسین_رحیمیان
#وطنم♥️
خدا فرمود: «ای موسی! قرارمان با هم این بود که سیروز در کوه طور بمانی و ترک دنیا کنی. ۱۰ روز دیگر هم طاقت بیار!» موسی طاقت آورد. روزهایِ کوهنشینیاش که به چهل رسید، خدا بغلش کرد. شد بندهی عزیزکردهی خدا و پیامبر قوم بنیاسراییل.
چهل سالش بود. طبق عادت، برای عبادت رفته بود کوه نور. غار حرا تاریک بود. خدا فرمود: «ای محمد! بخوان بهنامِ پروردگارت که خالق است.» غار حرا روشن شد. محمدِ امین، بسمالله گفت و شد آخرین رسولِ الله.
چهل روز گذشته بود از ظهری که امامِ عاشورا، دست بُرد زیر حنجرهی تیرخوردهی علیاصغر و خونِ گلویش را پاشید سمت آسمان! چهل روز گذشته بود از عصری که آسمان خون گریست. چهل روز گذشته بود از اسیری، از جدا ماندن سرها و پیکرها. روز چهلم سرهای مطهر به پیکرهای پاک کربلا رسید. پیامبر اعظمِ عاشورا، به زیارت برادر رفت. خدا شد منتقم خون خدا و اربعین شد نشان ایمان مؤمنها.
اربعینهای تاریخ را یکییکی مرور میکنم و میرسم به آخرالزمانیترین آنها. دارد چهل روز میگذرد از دستدرازی اهریمن به خاک میهن. دارد چهل روز میگذرد از تکرارِ کربلا و از تکثیرِ عاشورا. دارد چهل روز میگذرد از تجسّمِ رشادت و بعثتِ امت.
نمیدانم قرار است عاقبت این اربعین چه باشد! قرار است مثل موسی بندههای عزیزکردهی خدا شویم؟ قرار است غارِ تنهایی دنیامان روشن شود و رسولِ مهر و نور خدا در دنیا باشیم؟ قرار است خدا خونخواهِ پارههای تنمان شود و انتقاممان را از شمر و یزیدهای زمان بگیرد؟ هیچکدامِ اینها را نمیدانم، اما به یاد میآورم لبخندت را و امیدِ توی نگاهت را، وقتی گفتی: «امیدوار باشید، به قله نزدیکیم!» من به وعدههایت ایمان دارم آقایِ وعدههای صادق!
#فاطمه_تقیزاده
#رهبرم 🖤
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناگهان باز دلم
یاد تو افتاد
شکست...
#رهبرم🖤
اَنارستــــــون
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست... #رهبرم🖤
در سایهات قامت برافراشتیم...
ما همهریزهخور سفرهی الطاف توایم
سایهی لطف حسین از سر ما کم نشود...
#شب_زیارتی_ارباب
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
#آقایِچاره ♥️