اَنارستــــــون
[و آب بسته شد]
آب را بستهاند...
یکی میگوید: الههی آبها، رحمت!
یکی میگوید: خدای دریاها، ابر!
کسی میخواند: فرشتهی نزول، باران!
آهسته زیر لب میگویم: یا قمر بنیهاشم...
@Anarestun
اسب او از بینِ دشمن سر درآورد و تنش
در قنوت نیزهها چون ربّنا پیچیده است
#محمد_بختیاری
#یا_علیاکبر
@Anarestun
اَنارستــــــون
اسب او از بینِ دشمن سر درآورد و تنش در قنوت نیزهها چون ربّنا پیچیده است #محمد_بختیاری #یا_علیاکبر
شرحه شرحه شدنت را نشود گفت به شعر
روضهی بازچه خواهی ز یدِ بستهی لفظ
#یا_علیاکبر
@Anarestun
اربأ اربأ را همین اندازه میگویم فقط:
دشت لبریز از گُلِ رویِ علی اکبر شده است
#ابراهیم_زمانی
#یا_علیاکبر
@Anarestun
زخمهایت یک طرف، زخم سر تو یک طرف
بغض نامت لشگری را ابنملجم کرده است
#یا_علیاکبر
@Anarestun
ای اشک از چه راه تماشا گرفتهای
بگذار تا ببینمش اکنون که میرود
#یا_علیاکبر
@Anarestun
اَنارستــــــون
ای اشک از چه راه تماشا گرفتهای بگذار تا ببینمش اکنون که میرود #یا_علیاکبر @Anarestun
من تو را در همه کرب و بلا میبینم
هر کجا مینگرم جسم تو را میبینم
#سیدحمیدرضا_برقعی
#یا_علیاکبر
@Anarestun
تا صدایش میکنم یک دشت پاسخ میرسد
زینبم! بنگر علیهای فراوان مرا...
#یا_علیاکبر
@Anarestun