eitaa logo
اَنارستــــــون
36.4هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
261 ویدیو
2 فایل
[خدا مرا برای تو انــــــار آفریده است🌱] ✅ فوروارد :) تبلیغات 👈 @TarefeAnarestun
مشاهده در ایتا
دانلود
ناز بر فردوس آرد فخر بر رضوان کند هر که یک شب در خراسان تو مهمان می‌شود... ♥️
یک هفته‌ی تمام هرچه استعداد بازیگری در چنته داشتم برای رُخشید رو کرده بودم تا ذره‌ای بو نبرد قرار است یک ماه زودتر از زمانی که قولش را داده بودم برگردم ایران. یعنی خودم هم باور نمی‌کردم با حجم کاری که داشتم شرکت با درخواست مرخصی‌ام موافقت کند. اما روزی که برای دریافت پاسخ درخواستم به دفتر آقای یورگن، مدیر جدید شرکت، مراجعه کردم تعداد زیادی برگه گذاشت روی میز و با آن زبان زمخت آلمانی‌اش گفت: «نگاه کن همه‌ی این‌ها می‌خوان برن مرخصی، دلایل متفاوتی هم دارن: یکی می‌خواد بره سفر، یکی می‌خواد خونه‌ش رو عوض کنه، یکی عمل زیبایی داره و چیزای مشابه. به‌نظر تو اگه من با همه‌ی درخواست‌ها موافقت کنم چه اتفاقی برای شرکت می‌افته؟» اصلاً دلم نمی‌خواست بعد از آن‌همه سختی کشیدن، وقتی نزدیک به یک ماه به امضای قرارداد تکمیلی‌ام با شرکت مانده بود، وارد بحث و جدل شوم؛ برای همین گفتم: «حق با شماست.» و خواستم از دفتر بروم بیرون که از جایش بلند شد و آمد این‌طرف میز و برگه‌ی درخواستم را گرفت سمتم و گفت: «لااقل دلیل مرخصی‌ت رو بنویس.» بدون اینکه برگه‌ی درخواست مرخصی را بگیرم، طوری که نصف صدایم توی گلو ماند و نصف دیگرش خارج شد گفتم: «هفته‌ی بعد تولد نامزدمه.» برگه را آورد پایین و پرسید: «نامزدت کجاست؟» دیگر نمی‌خواستم بیشتر از این ادامه بدهم، دستم رو سمت برگه دراز کردم و گفتم: «یک ماه دیگه صبر می‌کنم موعد مرخصی‌م برسه. ببخشید وقتتون رو گرفتم.» هنوز دستم به برگه‌ی درخواست نرسیده بود که دستش را عقب کشید و سؤالش را تکرار کرد: «کجاست نامزدت؟» نفس نصفه‌ونیمه‌ای کشیدم و گفتم: «ایران.» همان‌طور که زُل زده بود توی چشم‌هایم، با لحنی لطیف که در هیچ‌کدام از آلمانی‌های زمخت و البته آقای یورگن سابقه نداشت پرسید: «خیلی دوستش داری؟» سرم را انداختم پایین و جواب دادم: «اون تنها دلیلیه که تونسته‌م این یک سال و دو ماه سخت رو دووم بیارم.» خودکارش را از جیبش درآورد و برگه را گذاشت روی میز و امضا کرد. بعد برگه را گرفت جلوی من و گفت: «وقتی راجع به عشقت حرف می‌زنی، سرت رو بگیر بالا.»
از پا ننشستیم که ایران حرم ماست... ♥️🇮🇷
دلخوشم با تو اگر از دور صحبت میکنم با سلامی، هر کجا باشم زیارت میکنم ♥️
هدایت شده از اَنارستــــــون
سلام سردار... سلام ما را به اربابمان اباعبدالله برسان... _شادی روح شهدا صلوات🌹
مردم نمی‌دانند چگونه می‌شود بی‌ هیچ واژه‌ای کسی را که این‌ همه دور است این‌همه دوست داشت...
ز من‌ مخواه صبوری کنم به پای فراق که صبر پای فراق تو کار ایوب است... ♥️
تو را انگار شجریان خوانده، چشمانت را کلهر نواخته، و ضربان قلبت نوای تار علیزاده است...