eitaa logo
اَنارستــــــون
37.2هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
266 ویدیو
2 فایل
[خدا مرا برای تو انــــــار آفریده است🌱] ✅ فوروارد :) تبلیغات 👈 @TarefeAnarestun
مشاهده در ایتا
دانلود
پدری حیران شده عبا را می‌کشید روی جگر ذوب شده‌اش و به سمت خیمه‌ها می‌رفت...
قدم برداشت، ایستاد. دوباره قدم برداشت، و باز ایستاد.. فاصله‌ی میدان تا خیمه‌ی رباب، طولانی‌ترین مسیر تاریخ شده بود برای پدری که نمی‌دانست چه کند...
آب بسته شد...
اَنارستــــــون
آب بسته شد...
آب را بسته‌اند... یکی می‌گوید: الهه‌ی آب‌ها، رحمت! یکی می‌گوید: خدای دریاها، ابر! کسی می‌خواند: فرشته‌ی نزول، باران! آهسته زیر لب می‌گویم: یا قمر بنی‌هاشم...
پیشانی علی‌اکبر را بوسید. علی‌اکبر به میدان نبرد شتافت. عباس نمی‌توانست چشم از علی‌اکبر بردارد. انگار پدرش را می‌دید که در میدان صفین و نهروان چون شیر می‌غرد و به دشمنان یورش می‌برد. تیر بر گلوی علی‌اکبر فرود آمد و عباس به گلوی خود چنگ زد. نیزه در کمر علی‌اکبر فرو رفت و عباس دست به کمر گرفت و درد کشید. علی‌اکبر زیر ضربات شمشیر کوفیان دست و پا زد و عباس انگار خودش زیر تیغ شمشیر تکه پاره می‌شد. 📚کتاب برادر من تویی