29.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تومثلنواختنکلاویههایپیانوزیبایی؛
__ Aɳԃɾσɱҽԃα
+رفته بودم دکتربهش گفتم:
- دل نازك شدم دکتر . .
نمیدونم مال این قرص جدیداس یا چیه ؛
یه بچه تو خیابون میبینم چشام پُر میشه
از دریای شورِ شمال . .
یا میبینم یه پیرمرد تنهایِ تنها نشسته باشه
تو ایستگاه اتوبوسو غرق شده باشه تو
فکر و
هیشکی نباشه بهش بگه :
این خط خیلی وقته جمع شده
کسی نمیاد دنبالت پیرمرد . .
یا یه وقتا که میبینم یه پیرزن زورش نمیرسه سبد خریدش ؛
همین پیش پات راه میرفتم تو خیابون .
دیدم یه عاقله مردی اومد تو میوه فروشی قیمتارو نگا کرد ؛
صورتش غمگین شد و رفت .
حتما تو خونه یه بچه داره که خیلی چیزا دوست داره ولی . .
دکتر گوشت با منه؟!
دل نازک شدم ؛
مدتیه واسه خودم کلا یه تیکه ابر شدم ،
همه میگن مالِ آب و هواست .
میگن هوای شهر کثیفه . .
اگه بارون بیاد همه مریضیا خوب میشه ،
دل نازکی مریضیه دکتر؟!
بایستی نمونه برداری کنی؟!
آزمایشی ، چیزی .
میشه جراحی کنی ابرای گلومو در بیاری؟!
میدونم خطر داره اما خطرش
کمتر از حرفاییه که قورت میدی!
کاری میشه کرد؟
میشه دیگه .
نمیشه؟!
داری گریه میکنی دکتر؟!
چه دل نازک شدی دکتر :)))))))
Aɳԃɾσɱҽԃα
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
+رفته بودم دکتربهش گفتم: - دل نازك شدم دکتر . . نمیدونم مال این قرص جدیداس یا
با خوندنش
انگاری صدای آریانفر پیچید تو گوشم
«عزیز من! خوشبختی، نامهیی نیست که یک روز، نامهرسانی، زنگ درِ خانهات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکّه خمیر نرم شکلْپذیر.. به همین سادگی؛»
Aɳԃɾσɱҽԃα
Artoosh4_5922721280838077381.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
ولی حسی که آهنگای قدیمی دارن>>>>>🥲✨
Aɳԃɾσɱҽԃα
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آبی آسمان..
چه غمگین است.🌘
Aɳԃɾσɱҽԃα
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتیام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا «عقل» طلب میکردم
«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟!
Aɳԃɾσɱҽԃα
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاقترم یا تو به من؟
زندهام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن
بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست
این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن
وای بر من که در این بازی بیسود و زیان
پیش پیمانشکنی چون تو شدم عهدشکن
باز با گریه به آغوش تو بر میگردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن
تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است
ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن