eitaa logo
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
3.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
701 ویدیو
6 فایل
#تابع‌قوانین‌ایتا🇮🇷 -کہکشانِ‌آندِرومِدا نزدیک‌ترین‌کہکشانِ‌مارپیچی‌به‌کہکشانِ‌راهہ‌شیری یہ‌جایہ‌دِنج‌مثلِ سیاره‌ی‌شازده‌کوچولو‌باگُلش( :🌙 -کپۍ؟نـہ‌خودت‌خلاق‌تری☁️'› ناشناس‌آندِرومِدا↶ https://daigo.ir/secret/926081658 -تبیلغات‌↶ @AND_621
مشاهده در ایتا
دانلود
«عزیز من! خوشبختی، نامه‌یی نیست که یک روز، نامه‌رسانی، زنگ درِ خانه‌ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی‌ست از یک تکّه خمیر نرم شکلْپذیر.. به همین سادگی؛» Aɳԃɾσɱҽԃα
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می‌کردم «عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت نتوانست فراموش کند مستی را هر که از دست تو یک قطره می‌ ناب گرفت کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟! Aɳԃɾσɱҽԃα
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟ زنده‌ام بی تو همین قدر که دارم نفسی از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن وای بر من که در این بازی بی‌سود و زیان پیش پیمان‌شکنی چون تو شدم عهدشکن باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن
ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی ماه پشت ابر پنهان شد،گمان کردم تویی ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت… چشم آهوها هراسان شد،گمان کردم تویی ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی هر کجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد،گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان عطر نیلوفر فراوان شد،گمان کردم تویی چون گلی در باغ،پیراهن دریدم در غمت غنچه ای سر در گریبان شد،گمان کردم تویی کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم سایه ای بر خاک مهمان شد،گمان کردم تویی
بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم بر شانه تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس ‌از تو حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز روزی که تو را نیز به دریا بسپارم نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
-Aɳԃɾσɱҽԃα
-در گلوی من ابر کوچکیست می‌شود مرا در آغوش بگیری؟ قول می‌دهم؛ گریه کم کند... Aɳԃɾσɱҽԃα