『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
💕🌿☁️ 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
اوکی ولی مَن قلبمرَفت برای این عکس✨💙'
موقعیت :
وقتی با ذوق از مدرسه میاد و چتریهاشو
که دوستش براش گچمو زده بهم نشونمیده😂♥️'
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر🌊💙
مسلمانی که میخواهد نگاهش را نگه دارد . . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
🗞 ִֶָ ناگفتهها┆ ◞نامهیسوم◜ 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
🗞 ִֶָ ناگفتهها┆ ◞نامهیچهارم◜
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
آدمایی که دوستشون داریم، بوی خاصی دارن
نه لزوماً عطر گرون، نه همیشه یه رایحهی مشخص
بوی خاطره میدن🎞. . . '
بوی اون روزی که خندیدیم،
بوی خیابون بعد بارون، بوی اولین باری که دیدیمشون
و قلبمون یه لحظه ایستاد
آدمایی که دوستشون داریم، بوی "امنیت" میدن
بوی خونه، بوی دلتنگی، بوی آغوشی که میتونه تموم دردها رو آروم کنه
شاید حتی بوی یه فصل خاص، یه آهنگ قدیمی،
یا بوی دفتر خاطرات دوران نوجوانیمون
آدمایی که دوستشون داریم، یه جور بوی عجیب دارن
بویی که هیچ عطرفروشی نمیفروشه. . . '
بویی که فقط وقتی دور میشن،
میفهمی چقدر عمیق توی جانت مونده
بویی که باهاش زندگی میکنی،
نفس میکشی، و بیصدا دلتنگ میشی🌿
#گفتنیهای_شما
ﺍﻭﻥ ﺷﺐ، ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻡ
ﺍﻭﻧﺸﺐ، ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﺵُ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﺷﻨﯿﺪﻡ
ﺩﻭﺗﺎ ﭼﺸﻤﺶ ﺳﺎﮎﺖ،
ﺩﺳﺘﺎﺷ ﻣﺜﻞ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻪ ﺑﺮﻩ ﯾﺎ ﺑﻤﻮﻧﻪ
ﮔﻔﺖ:
«ﻫﺮ ﺩﻭﺗﺎﻣﻮﻥ ﺧﺴﺘﻪایﻢ. . .
ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﺻﻼً ﯾﮑﯽ ﺑﺒﺮﻩ.»
ﻣﻦ فقط ﻧﮕﺎش ﮐﺮﺩﻡ،
ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻔﺘﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪچﯿﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽﺭﻳﺰﻩ،
ﮔﺮﻳﻪ ﻫﻢ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺭﻓﺖ.
ﻧﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺧﺒﺮ ﺑﺪﯼ، ﻧﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺩعﻭﺍ ﻓﻘﻂ ﭼﻮﻥ
ﺩﻭﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺪﻥ،
ﺩﯾﺮ ﻳﺎ ﺯﻭﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻥ ﺍﻻﻥ، ﻧﻪ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﺟﻠﻮﻡ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ،
ﻧﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍی ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻓﻘﻂ ﺧﺎﻃﺮﻩای ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪهامه،
ﻭ ﯾﻪ ﺍﺷﮑﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺎﮎ ﻧﺸﺪه
ﺑﻌﺾﯼ ﺟﺪﺍﯾﯽﻫﺎ، ﺍﺷﮑ ﻧﺪﺍﺭﻥ، ﺻﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ،
ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺳﮑﻮﺕ، ﻋﻤﯿﻖﺗﺮﯾﻦ ﺩﺭﺩﺍﻧﺪ
#گفتنیهای_شما
من تو را نه با کلمات،
که با سکوتِ بعد از دلتنگیهایم دوست دارم🤎…
نه با گلها و شعرها،
که با نگاهی که میان هزار نفر،
فقط دنبال تو میگردد.
تو را جوری دوست دارم
که انگار تمام جهان، پیشنویسِ پیدایشت بود🌊
که انگار آمدنت، پایان نبود،
شروعِ چیزیست که در هیچ کتابی نوشته نشده.
دلها فرق دارند…
بعضیها از سرِ عادت، نزدیک میشوند،
و بعضیها – مثل من –
از سرِ ایمان
پس مطمئن باش، این دوست داشتن،
معمولی نیست من تو را با تمام جانم زندگی میکنم🫂'
#گفتنیهای_شما
در سکوت عمیق شب،
وقتی که همه چیز به خواب رفته است،
نام تو مثل کهکشانی دور و رازآلود در دل ذهنم میدرخشد
تو را نه از این زمین،
که از آن سوی کهکشانها شناختهام؛
از جایی مثل اندرومدا،
جایی که نور و تاریکی با هم میرقصند
و فاصلهها به یک رؤیا تبدیل میشوند
تو آن هستی که حتی ستارگان، برای دیدنت صف کشیدهاند،
تو آنی که کهکشانها برایت سرودهاند،
و من؟
من فقط یک آدم گمشدهام میان گرد و غبار،
که دل به چشمهایت بستهام،
چشمهایی شبیه اندرومدا؛
بیپایان، اسرارآمیز، و پر از افسون
#گفتنیهای_شما
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
این دو بیت شعر رو خیلیدوس دارم میگه که :
از پیله بیرون آمدن گاهی رهایی نیست
در باغ هم پروانهی غمگین گرفتار است🦋'