eitaa logo
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
3.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
700 ویدیو
6 فایل
#تابع‌قوانین‌ایتا🇮🇷 -کہکشانِ‌آندِرومِدا نزدیک‌ترین‌کہکشانِ‌مارپیچی‌به‌کہکشانِ‌راهہ‌شیری یہ‌جایہ‌دِنج‌مثلِ سیاره‌ی‌شازده‌کوچولو‌باگُلش( :🌙 -کپۍ؟نـہ‌خودت‌خلاق‌تری☁️'› ناشناس‌آندِرومِدا↶ https://daigo.ir/secret/926081658 -تبیلغات‌↶ @AND_621
مشاهده در ایتا
دانلود
Alireza ArianfarMar Pelle.mp3
زمان: حجم: 3.9M
اوکه‌‌همدردم‌شده، گویا خودش‌‌هم‌ دردبود ، اوخودش‌زخمِ‌همان‌ مرهم‌که‌ می‌آوردبود. . . '𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
مقصد زندگی نه ازدواجه، نه دانشگاه، نه شغل خوب مقصد اصلی اینه که وقتی به سن ۷۰ سالگی رسیدی، با خودت بگی: "همون‌طور که دوست داشتم زندگی کردم و از هر لحظه‌اش لذت بردم"  زندگی کردن یعنی ذوق کردن به خاطر بوی بارون که روی زمین می‌شینه!  زندگی یعنی صدای خنده‌های بی‌پایان کودکی، زندگی یعنی تَه دیگ ماکارونی. . . ' زندگی یعنی بوسیدن دست‌های پدر و مادرت و احساس گرمای محبت اونا   زندگی یعنی تیکه میوه آخر رانی، زندگی یعنی اولین برفِ زمستان . . .🍀☁️' 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
هیچوقت حساب زمان از دستش نمی‌رفت ! یادمه اولین باری ك قهر کردیم چند ساعت بعد برام نوشت : ‹ سه ساعت
هر دو دانشجو بودیم، ادبیات میخوندیم اول هر کلاس اون یه شعر عاشقانه آماده می‌‌کرد و از استاد اجازه می‌گرفت تا بخونه، آخر هر شعر هم میگفت «برای همه میخونم،تا فقط یه نفر بشنوه» تقریبا کل دانشگاه فهمیده بودن اون مخاطب خاص شعراش منم . . . ' پشت محوطه دانشگاه یه بید مجنون بود که زیرش یه نيمکت چوبی گذاشته بودن، پاتوق خودم و خودش بود :)) هر روز گرگ و میش غروب کیک و ساندیس میخریدیم میرفتیم زیر بید مجنون واسه هم شعر میخوندیم؛ آخه دانشجو بودیم و وسعمون فقط در همین حد می‌رسید ، ولی ما با همون کیک و ساندیس و شعر و بید مجنون حال میکردیم! شنیدی میگن با بعضیا لب جدول خیابون هم بشینی و راجع به سیمان لای آجر هم حرف بزنی خوش میگذره؟ دقیقا مصداق ما بود . . . ' یادمه غروب پاییز بود و هوا بدجور دونفره؛ من جورابای بلند رنگ رنگیمو پوشیدم و همون کلاه بافتی که بی بی گوهر واسم بافته بود سر گذاشتم هرچی پس‌انداز داشتیم برداشتیم و راه افتادیم تو خیابون انقلاب . . .' کافه کتاب بابا اکبر پاتوق دانشجوهای ادبیات بود ، همیشه عصرای جمعه چای هل و دارچین و گلاب همه رو مهمون میکرد اون روز تو کافه بابا اکبر بهم قول داد وقتی پولدار شدیم ماهم از این کافه ها بزنیم و عصرای جمعه دونفره های عاشقی بذاریم و به همه دختر پسرای جوون چای زنجبیل و گلاب بدیم با شیرینی هایی که خودم همیشه درست میکردم . . . ' تک به تک کتاب فروشی های انقلاب و گشتیم و دوسه تا هم کتاب شعر خریدیم، نم نم بارون میزد رو موهامون، من دستام و باز کرده بودم و لب جدول خیابون راه میرفتم، بارون میزد و ما بلند بلند شعر میخوندیم، بارون میزد و ما لبو میخوردیم، بارون میزد و ما دوتایی می‌پریدم تو چاله های آب و بلند بلند میزدیم زیر خنده! الان چندسالی از اون شب بارونی میگذره و من بزرگترین کافه کتاب خیابون انقلاب و دارم! عصرای جمعه دختر پسرای جوون اینجا چای زنجبیل و گلاب مهمون من میشن با همون شیرینی هایی که خودم درست میکنم . . . ' دانشجوهای ادبیات میان و همه باهم شب شعر برپا میکنیم؛ من شعر میخونم و بارون میزنه، من شعرمیخونم و به لبو فروش روبه‌رو کافه چشم میدوزم من شعر میخونم و آخر هر شعر تو دلم  میگم: «برای همه میخونم، تا فقط یه نفر بشنوه» ولی مگه اون مخاطب خاص هنوز هست که بخواد بشنوه ❤️‍🩹!ՙՙ 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
مبهوت ِجمالش شدم و طرز ِنگاهش ! با چادر و آن مقنعه و موی ِسیاهش 🤎. . . '𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
دانلود یه زندایی مثل هُما >>>>>