Alireza ArianfarMar Pelle.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
- اوکههمدردمشده،
گویا خودشهم دردبود ،
اوخودشزخمِهمان
مرهمکه میآوردبود. . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- صدام بزن . . . 𓂃 ⸒
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
مقصد زندگی نه ازدواجه،
نه دانشگاه، نه شغل خوب
مقصد اصلی اینه که وقتی به سن ۷۰ سالگی رسیدی،
با خودت بگی:
"همونطور که دوست داشتم زندگی کردم
و از هر لحظهاش لذت بردم"
زندگی کردن یعنی ذوق کردن به خاطر بوی بارون
که روی زمین میشینه!
زندگی یعنی صدای خندههای بیپایان کودکی،
زندگی یعنی تَه دیگ ماکارونی. . . '
زندگی یعنی بوسیدن دستهای پدر و مادرت و
احساس گرمای محبت اونا
زندگی یعنی تیکه میوه آخر رانی،
زندگی یعنی اولین برفِ زمستان . . .🍀☁️'
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
هیچوقت حساب زمان از دستش نمیرفت ! یادمه اولین باری ك قهر کردیم چند ساعت بعد برام نوشت : ‹ سه ساعت
هر دو دانشجو بودیم، ادبیات میخوندیم
اول هر کلاس اون یه شعر عاشقانه آماده
میکرد و از استاد اجازه میگرفت تا بخونه،
آخر هر شعر هم میگفت
«برای همه میخونم،تا فقط یه نفر بشنوه»
تقریبا کل دانشگاه فهمیده بودن اون مخاطب
خاص شعراش منم . . . '
پشت محوطه دانشگاه یه بید مجنون بود که
زیرش یه نيمکت چوبی گذاشته بودن،
پاتوق خودم و خودش بود :))
هر روز گرگ و میش غروب کیک و ساندیس
میخریدیم میرفتیم زیر بید مجنون واسه هم
شعر میخوندیم؛
آخه دانشجو بودیم و وسعمون فقط در همین
حد میرسید ، ولی ما با همون کیک و ساندیس
و شعر و بید مجنون حال میکردیم!
شنیدی میگن با بعضیا لب جدول خیابون هم
بشینی و راجع به سیمان لای آجر هم حرف
بزنی خوش میگذره؟
دقیقا مصداق ما بود . . . '
یادمه غروب پاییز بود و هوا بدجور دونفره؛
من جورابای بلند رنگ رنگیمو پوشیدم و همون
کلاه بافتی که بی بی گوهر واسم بافته بود
سر گذاشتم هرچی پسانداز داشتیم برداشتیم و راه
افتادیم تو خیابون انقلاب . . .'
کافه کتاب بابا اکبر پاتوق دانشجوهای ادبیات
بود ، همیشه عصرای جمعه چای هل و دارچین
و گلاب همه رو مهمون میکرد
اون روز تو کافه بابا اکبر بهم قول داد وقتی
پولدار شدیم ماهم از این کافه ها بزنیم
و عصرای جمعه دونفره های عاشقی بذاریم و
به همه دختر پسرای جوون چای زنجبیل و
گلاب بدیم با شیرینی هایی که خودم همیشه
درست میکردم . . . '
تک به تک کتاب فروشی های انقلاب و گشتیم
و دوسه تا هم کتاب شعر خریدیم، نم نم بارون
میزد رو موهامون، من دستام و باز کرده بودم
و لب جدول خیابون راه میرفتم،
بارون میزد و ما بلند بلند شعر میخوندیم،
بارون میزد و ما لبو میخوردیم،
بارون میزد و ما دوتایی میپریدم تو چاله های آب
و بلند بلند میزدیم زیر خنده!
الان چندسالی از اون شب بارونی میگذره و من
بزرگترین کافه کتاب خیابون انقلاب و دارم!
عصرای جمعه دختر پسرای جوون اینجا چای
زنجبیل و گلاب مهمون من میشن با همون
شیرینی هایی که خودم درست میکنم . . . '
دانشجوهای ادبیات میان و همه باهم شب
شعر برپا میکنیم؛
من شعر میخونم و بارون میزنه،
من شعرمیخونم و به لبو فروش روبهرو کافه چشم میدوزم
من شعر میخونم و آخر هر شعر تو دلم میگم:
«برای همه میخونم، تا فقط یه نفر بشنوه»
ولی مگه اون مخاطب خاص هنوز هست که
بخواد بشنوه ❤️🩹!ՙՙ
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
مبهوت ِجمالش شدم و طرز ِنگاهش !
با چادر و آن مقنعه و موی ِسیاهش 🤎. . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
سلیقم تو آهنگ گوش دادن :
سلیقم تو آهنگ گوش دادن :
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
سلیقم تو آهنگ گوش دادن :
Kasra Zahedi - Yadet Bashe (Demo).mp3
زمان:
حجم:
962.1K
یادت باشه دیوونه کی زد شونه
رو موهای پریشونت
یادت باشه دیوونه بیای خونه
بگی قلبت پشیمونه
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیوفابارانزدهجایتوخالی ؛
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』