5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگذر ز من ای آشنا❤️🔥
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
بعضی غزل ها را اگر خواندید میفهمید
شاعر تحدی کرده با قرآن و این کفر است . . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
800K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رز، لاله، نسترن. . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
- وای از آن لحظه که با یاد نگاهی ناگاه
وسط خنده به چشمان کسی نم برسد . . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
اگه از من قشنگتر نگات کرد ؛ باشه تو بُردی ! 🙌🏻 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
746.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه از من قشنگتر نگات کرد ؛ باشه تو بُردی ! 🙌🏻
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- تو راسته بازار حاج عبدالله یه گلفروشی بود هر روز ك از حجره فرش فروشی آ سید مَمّد برمیگشتم ؛ از جل
تا حالا عروسی که شب عروسیش عزادار بشه ؛
دیدی ؟! من دیدم . . . '
اون موقع ها تو محله رسم بود ؛
همه عروسیاشونو خونه مادر بزرگم بگیرن
اخه ما پایین شهر بودیم ؛
هیچکس مویی نداشت کف دستش !
فقط خونه ی مادر جون من ؛ حیاط بزرگی داشت و با صفا بود
دختر بتول خانوم با کلی کبکبه و دبدبه ؛
وقتی احمد هشت بار رفت خواستگاریش ؛
جواب مثبت داد ! همیشه فکر میکردم احمد ؛
خواهر منو میخواد ؛ اخه نگاهاش☁️ . . . '
هرموقع نذری داشتیم اولین نفر احمد ؛ میاومد کمکمون
تا چشش به خواهرم میخورد ؛ رنگ عوض میکرد .
نه به نگاهاش به خواهرم ؛
نه به هشت بار خواستگاری کردن از دختر بتول خانوم
بعدها فهمیدم ؛
مامان احمد گفته بود الا و بلا فقط دختر بتول خانوم .
بین خودمون باشه ولی احمد واقعا ادم بی عرضه ای بود
هیچوقت نمیتونست از چیزی که میخواد ؛ دفاع کنه !
مامانش هرچی میگفت ، جز چشم ؛ هیچی از دهنش در نمی اومد .
تو گیر و دار عروسی حواسم به خواهرم بود ؛
انگار یه چیزی گم کرده ؛ همش دنبال این بود
که همه چیه مراسم خوب پیش بره .
اون شعره چی بود که رو دیوار اتاقش نوشته بود ؟! آها ؛
« تو را باغیر میبینم صدایم در نمی آید ؛
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید❤️🩹 . . »
من که بچه بودم ولی تو اوج بچگی ؛
میفهمیدم اون گریه های زیر چادر خواهرمو
انگار دلش پیش احمد بود. . . '
وقتی بالاخره بزن و برقص شروع شد ؛
و کل دخترای محل چیتان پیتان کرده برای خودشون شادی میکردن
تا شاید یکی از مادرایی که پسر جوون دارن بپسندشون ؛
عروس و داماد اومدن ، دختر بتول خانوم همونطوری که فکر میکردم ؛ بهترین ارایش و داشت ؛ دستاش تا ارنج پر طلا بود ؛
میخواست تا یه هفته نقل مجلس زنای محل بشه .
اون وسط که داماد اومد و همه پوشیدن خودشونو ؛
نگاه احمد افتاد به خواهرم. . . '
بازم رنگش عوض شد مثله همیشه
ولی داماد رفت طبقه ی بالا که برای مردا بود ؛
همه چی خوب پیش میرفت که یهو همهمه شد
انگار احمد وسط مجلس ؛ حالش بد شده بود
وقتی امبولانس رسید و معاینش کردن ؛
گفتن ایست قلبی بوده و تموم کرده !
من اونجا عروسیو دیدم که دامادش مرده ؛
ولی نمیدونم چرا خواهرم بیشتر ناراحت بود .
مجلس عروسی که تبدیل عزا شد !
اون شبا تو محلمون غوغا بود .
تو اوج بچگی همیشه فکر میکردم ؛
شاید چون قلب احمد گیر خواهرم بود ؛ مرد !
فکر میکردم قلبشو گذاشته پیش خواهرمو رفته .
دیشب که بعد هفده سال خواهرم و شوهرش ؛ اومده بودن خونمون مامانم اتفاقی ؛ ماجرای احمدو یاداوری کرد .
لبخند رو لب خواهرم خشک شد ،
فکر کنم درست فکر میکردم ›
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
ببین تصویر چشماتو ، داره هر لحظه کم میشه
اگر دل استخون باشه ؛ داره تو سینه خم میشه . . . '
شاید دنیای بعدی شه ، با چشمات رو به رو باشم
تا اون لحظه که می ارزه ؛ فقط بغض گلو باشم =) 🦋
ببین تو حسرت چشمات . . فقط رسوای غم بودم
منو بازم ببخش خوبم ، اگه بد بود و کم بودم