eitaa logo
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
3.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
700 ویدیو
6 فایل
#تابع‌قوانین‌ایتا🇮🇷 -کہکشانِ‌آندِرومِدا نزدیک‌ترین‌کہکشانِ‌مارپیچی‌به‌کہکشانِ‌راهہ‌شیری یہ‌جایہ‌دِنج‌مثلِ سیاره‌ی‌شازده‌کوچولو‌باگُلش( :🌙 -کپۍ؟نـہ‌خودت‌خلاق‌تری☁️'› ناشناس‌آندِرومِدا↶ https://daigo.ir/secret/926081658 -تبیلغات‌↶ @AND_621
مشاهده در ایتا
دانلود
- بی‌هوا دلت تنگِ ما نمی‌شود یک شب ؟
چشمهایش همه‌ آن چیزی را که صدایش نمی‌‌توانست، به من گفت. ما هزاران کلمه باهم حرف زدیم بی‌ آنکه واژه‌ای گفته باشیم. _میاشریدن🍊 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
- بشارتی به من از كاروان بيار ای عشق، هميشه رفتن و رفتن، ز آمدن چه خبر؟!𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
- یادمه اولین باری که بهش نزدیک شدم و گفتم ازش حس خوبی میگیرم ، واکنشش برام خیلی جالب بود فقط یک کل
- یه صورت معمولی داشت ، با چشمای معمولی و مهربون ؛ امّا امّا قشنگ می‌خندید . . انقد قشنگ می‌خندید که آدم احساس می‌کرد هیچ‌کس‌ تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده ؛ راستش همه کار کردم که به دستش بیارم ، چند سالی هم بودیم با هم دروغ چرا همه چی هم خوب بود یادمه یه بار خسته از سر کلاس برمی‌گشتم خونه که تو راه زنگ زد و گفت بریم بیرون عدسی پخته بود . . . خودش کلاسش رو نرفته بود که درستش کنه و بیاره تا بتونیم با هم بخوریم یکم شور شده بود . . به شوخی غر زدم بهش که چرا انقد شور آخه دختر گلوم سوخت ولی بعد فوری نوک دماغشو گرفتم کشیدم و گفتم : با این حال ، باورکن این خوشمزه‌ترین عدسی بود که تا حالا خورده بودم می‌دونستم بلده خوب غذا درست کنه ، فقط چون عجله‌ای بوده این یه دفعه اینطوری شده اون موقع‌ها آرزوم همین چند لحظه نشستنا کنارش بود . . یه مدّت که گذشت الکی بهانه گیر شدم ، هر بار سر یه چیزی ناراحتش می‌کردم ، همه کارم کرد واسه موندنما . واسه همین یه روز بی‌دلیل گذاشتم و رفتم الان یك ماهی می‌شه که برگشتم ایران دیروز عصر خیلی اتفاقی توی پارك دیدمش برعکس من که هر دفعه یه چیز می‌گفتم و هر روز یه رنگ عوض می‌کردم ، اون انگار خیلی عوض نشده بود ، یه ذره هم آروم‌تر ، با همون تیپ و قیافه . نمی‌دونم چرا با وجودی که ازش فاصله داشتم ، ولی انگار بوی عطرشو حس می‌کردم نمی‌دونم شایدم خیالاتی شده بودم گاهی وقتا لبخند می‌زدا امّا خنده‌هاش دیگه اون شکلی نبود . چشاشم هنوز مثل قبل مهربون بود امّا برق اون سال‌ها رو نداشت یه تیکه از موهای جو گندمی‌ش رو دزدکی دیدم از زیر روسریش ، همون روسری که من براش خریده بودم ، باورم نمی‌شد هنوز نگهش داشته باشه ؛ داشت یه دختر بچه رو توی تاب هل می‌داد که مامان صداش می‌زد یه لحظه دلم خواست زمان برگرده و بشیم همون دو تا دانشجوی 𝟤𝟢 - 𝟤𝟤 ساله . الآن ؟ ساعت 𝟣𝟢 شبه و اون احتمالاً داره کنار خانوادش عدسی خوش نمك می‌خوره ، منم همچنان روی صندلی پارك نشستم و به اون سال‌ها فکر می‌کنم ؛ می‌دونی یه چیزایی هست که آدم سال‌ها بعد می‌فهمه . . سال‌ها بعدی که دیگه خیلی دیره خیلی دیر🌿. . . ' 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
شب عاشورا همین مصرع کافیه : شیب گودال و شاه بی ردا وا محمدا . . . '