『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
شاعر میگه که :
مغرورترین شاعر این شهر غریبم
چشمان تو اینگونه درآرد پدرم را . . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمیتوانست، به من گفت. ما هزاران کلمه باهم حرف زدیم بی آنکه واژهای گفته باشیم.
_میاشریدن🍊
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
- بشارتی به من از كاروان بيار ای عشق،
هميشه رفتن و رفتن، ز آمدن چه خبر؟!
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بَدم ؛ خیلی بَدم ولی دوستت دارم🫀:)
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- یادمه اولین باری که بهش نزدیک شدم و گفتم ازش حس خوبی میگیرم ، واکنشش برام خیلی جالب بود فقط یک کل
- یه صورت معمولی داشت ،
با چشمای معمولی و مهربون ؛ امّا امّا قشنگ میخندید . .
انقد قشنگ میخندید که آدم احساس
میکرد هیچکس تو دنیا مثل اون
بلد نیست بخنده ؛
راستش همه کار کردم که به دستش
بیارم ، چند سالی هم بودیم با هم
دروغ چرا همه چی هم خوب بود
یادمه یه بار خسته از سر کلاس
برمیگشتم خونه که تو راه زنگ زد و
گفت بریم بیرون عدسی پخته بود . . .
خودش کلاسش رو نرفته بود که
درستش کنه و بیاره تا بتونیم با هم بخوریم
یکم شور شده بود . .
به شوخی غر زدم بهش که چرا انقد
شور آخه دختر گلوم سوخت
ولی بعد فوری نوک دماغشو گرفتم کشیدم و
گفتم : با این حال ، باورکن این
خوشمزهترین عدسی بود که تا حالا
خورده بودم
میدونستم بلده خوب غذا درست کنه ،
فقط چون عجلهای بوده این یه دفعه اینطوری شده
اون موقعها آرزوم همین چند لحظه
نشستنا کنارش بود . .
یه مدّت که گذشت الکی بهانه گیر شدم ،
هر بار سر یه چیزی ناراحتش
میکردم ، همه کارم کرد واسه موندنما .
واسه همین یه روز بیدلیل گذاشتم و
رفتم الان یك ماهی میشه که برگشتم ایران
دیروز عصر خیلی اتفاقی توی پارك
دیدمش برعکس من که هر دفعه یه
چیز میگفتم و هر روز یه رنگ عوض میکردم ،
اون انگار خیلی عوض نشده بود ،
یه ذره هم آرومتر ، با همون تیپ و قیافه .
نمیدونم چرا با وجودی که ازش فاصله داشتم ،
ولی انگار بوی عطرشو حس میکردم
نمیدونم شایدم خیالاتی شده بودم
گاهی وقتا لبخند میزدا امّا
خندههاش دیگه اون شکلی نبود .
چشاشم هنوز مثل قبل مهربون بود
امّا برق اون سالها رو نداشت
یه تیکه از موهای جو گندمیش رو
دزدکی دیدم از زیر روسریش ، همون
روسری که من براش خریده بودم ،
باورم نمیشد هنوز نگهش داشته باشه ؛
داشت یه دختر بچه رو توی تاب هل میداد
که مامان صداش میزد یه لحظه دلم خواست زمان
برگرده و بشیم همون دو تا دانشجوی 𝟤𝟢 - 𝟤𝟤 ساله .
الآن ؟ ساعت 𝟣𝟢 شبه و اون احتمالاً داره
کنار خانوادش عدسی خوش نمك میخوره ،
منم همچنان روی صندلی پارك نشستم
و به اون سالها فکر میکنم ؛
میدونی یه چیزایی هست که آدم
سالها بعد میفهمه . .
سالها بعدی که دیگه خیلی دیره خیلی دیر🌿. . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
شب عاشورا همین مصرع کافیه :
شیب گودال و شاه بی ردا وا محمدا . . . '
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
اوکی ولی :
قیمهی امامحسین یه جور عجیبی خَشهه '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』