‹ دستش رو قلبم بود ؛
هر وقت میفهمید حالم خوش نیست ؛
همین کار رو میکرد .
میگفت من از زبونت ك نمیتونم
حرفبکشم ولی قلبت با من حرف میزنه .
راست میگفت ؛ با قلبم خیلی رفیق بود ..
موهاش رو از جلوی صورتش کنار زدم و
گفتم به حرفاش گوش کردی؟!
چی میگه؟!
خندید و گفت خصوصیه ؛
سرش رو گذاشت رو قلبم و شروع کرد
آروم حرف زدن .
نمیدونستم چی داره میگه ولی انگار
داشتن با هم درد و دل میکردن .
دوربین سلفی گوشی رو روشن کردم و
گرفتم بالای سرش ..
میخواستم ببینم داره چیکار میکنه .
داشت پوست لبش رو میکَند ؛
سرش رو از روی سینهم بلند کردم و
گفتم لبهات رو ببین ؛ خون اومد .
باز داری ناراحتیت رو سر شرابهای من
خالی میکنی؟
صورتش رو آورد جلو و گفت هان :
چیه؟ شراب خونی دوست نداری؟
یه پیك ؛ دو پیك ؛ ده پیك ؛
حالم ك جا اومد تو بغلم دراز کشید .
بهش گفتم قلبم چیزی بهت نگفت؟
یه لبخند زد و گفت قلبت میگه خستهای ..
میخوای بریم سفر؟
گفتم سفر نه . . دلم بیخبری میخواد ؛
از همهچی ؛ از همه کس . .
بریم یه جای دور . .
یه جا ك خودم باشم و خودت . .
یه جهان دو نفره . .
خستهام از شلوغی . .
رفت تو فکر . .
شروع کرد پوست لبش رو کندن . .
دستش رو گرفتم و گفتم با توام زیبا . .
بریم یه جای دور؟! 🧡📽" ›
من ابراز احساسات بلد نیستم ولی می تونم ساعتها بشینم به روزمرگیات، به اینکه امروز چی خریدی، چی پوشیدی، چه احساسی داشتی، دلیل خنده و ناراحتیات چی بوده گوش کنم و بازم از شنیدن صدات سیر نشم. من ابراز احساسات بلد نیستم ولی می تونم پشتت باشم وقتی همه فراموشت کردن. می تونم بفهممت و بلدت باشم، می تونم بهترین ورژن خودم و فقط به تو نشون بدم. می تونم واست مورد اعتماد بشم و تو هر حالتت کنارت بمونم و دوستت داشته باشم. من ابراز احساسات و حرف زدن بلد نیستم ولی به جاش می تونم بهت اثباتش کنم .
خیالی_نوشت_من
|🌙༻Aɳԃɾσɱҽԃα |
آیا دیدهای
سپیده،
از میان انگشتان
کسی که دوستش داری
طلوع کند؟
-درویش