﴿تنها تویی که از لب من شعر میشوی
هرکس که لایق غزل عاشقانه نیست!﴾
حالِ مَرا از شعرهایم بو نخواهی بُرد
من پشتِ شعری که نخواهم گفت میمیرم!🙃
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
_
لحظهی دیدار نزدیک است؛
باز منِ دیوانه، مستم.
باز میلرزد، دلم، دستم . .
باز گویی در جهانِ دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ!
های! نپریشی صفایِ زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است . .❤️🩹
-مهدیاخوانثالث
_هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد؟
خستهی من نیم جانی داشت احوالش چه شد؟🌾
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_تو مثل نواختن کلاویه های پیانو زیبایی🎹
_آندرومِدا
گردنت کج میشود،یک شهر می ریزد به هم♥️
﴿تا که می ریزد چنین آن زلف زیبا یک طرف 👀🫀﴾
﴿گر چه از شَهرِ تو تا خانهی🌿 ما فاصِلههاست
تو وَلی ؛ دُخترِ هَمسایهی اَشعارِ مَنی💕🦦 ...﴾