واقعیت امر این بود که من هیچ چیز را فراموش نمیکردم.
آن لبخندهای دروغین را هر روز نقاشی میکردم تا گریه های شبهای خاکستری را مخفی کنم.
واقعیت امر این بود که من رویای خود را در دستان دیگری دیدم و این برایم زیادی تلخ بود( :☕️
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
_ولی میگه ک :
رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدند
آخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدند
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدند آخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدند
دل به دریا زده ام مرگ به ساحل آمد
فالِ حافظ زدم این مرتبه باطل آمد
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
دل به دریا زده ام مرگ به ساحل آمد فالِ حافظ زدم این مرتبه باطل آمد
غصه ها را سر هر وعده ی رفتن خوردم
گاه و بی گاه سرِ شعر خودم میمردم
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
غصه ها را سر هر وعده ی رفتن خوردم گاه و بی گاه سرِ شعر خودم میمردم
مثلِ بیدی که به هر باد کمی میلرزد
شانه هایم پیِ هر درد و غمی میلرزد
جاده بی رحم ترین فاصله را میفهمد
مرگِ خاموشِ تهِ قائله را میفهمد
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
جاده بی رحم ترین فاصله را میفهمد مرگِ خاموشِ تهِ قائله را میفهمد
عطرِ پیراهن تو طعنه به باران زده است
رفتنت زخمِ بدی بر تنِ آبان زده است
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
عطرِ پیراهن تو طعنه به باران زده است رفتنت زخمِ بدی بر تنِ آبان زده است
حکمت و قسمت و دنیا و دلت همدستند
جاده ی آمدنت را به نگاهم بستند
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
حکمت و قسمت و دنیا و دلت همدستند جاده ی آمدنت را به نگاهم بستند
آرزویم شده ردَّت به خیابان برسد
تا که با آمدنت شعر به پایان برسد🌱""
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』