تنش میلرزید.
درونش را آتش میبلعید، سرش... سرش گیج میرفت، مدام از در و دیوار میگرفت تا پخش زمین نشود آخر او که ضعیف نبود. پیوسته فریادی از اعماق مغز بیوجودش بالا میآمد 'من ازت خوشم میاد'
'ببین منو! دوست دارم.'
'هیچوقت از پیشت نمیرم قول میدم'
قول میدم، قول میدم، قول میدم.
'مراقبتم همیشه مراقبتم.'
مراقبتم، مراقبتم، مراقبتم.
'به خدا من اذیتت نمیکنم.'
نمیکنم نمیکنم نمیکنم.
'حالم از تو بهم میخوره.'
بهم میخوره... حالت تهوع.
'خستم کردی.. من از این رابطه و بودن با تو خستم.'
خسته... بودن با من.
'کنارت دیگه هیچ هیجانی ندارم'
' تو باعث دردمی تو منو کشتی، تو منو کشتی'
جیغ میزند.
بلند
یک بار
دو بار
و این بار پرده های گوشش پاره میشود.
خون از گوش هایش روی گردنش روانه میشود.
سرخ به رنگِ خون
او خونِ مرا دوست داشت، او خونِ این طفلِ معصوم که تمامِ وجودش تنها از دوست داشتنِ او لبریز بود را دوست داشت.
از قول ها
از بودن ها
از محبت ها
حالت تهوع میگیرم، دلم میخواهد عوق بزنم و تمامی وجودم بالا بیاید.
خلاص شوم.
حالم... حالم دارد از احساساتِ دم دمی مزاج بهم میخورد باور کنید کم مانده جانم را بالا بیاورم.
از صبح یک لیوان آب را هم نتوانستهام در خودم نگه دارم، من حتی دیگر نمیترسم که درد بکشم.
من فقط... فقط دارد حالم بهم میخورد.
سمتِ من نیا
من وحشی شدهام، به جنون رسیدهام وجودم از خاکستر های کور کننده و تیغ های بُرنده لبریز شده، دستانم یخ زدهاند و خاکسترِ قلبم گُر گرفته.
اگر به سوی من قدم گذاشتی
اگر تو را کور کردم
اگر تو را بُریدم
اگر زخمی شدی
اگر که من... این من و این دستان تو را خفه کردند.
صدایت را بِبُر و نگو 'تو با من اینکارو کردی' زیرا من اکنون کنار گوشت نجوا میکنم:«من خطرناکم».
'تیغ به رنگِ خون'
هشتمِ شهریور` صفر چهار.
#الف
ببخشش
فرصت دوباره نه!
فقط ببخشش
بذار بدونه تو قدرت این رو داری که
قلبت رو همیشه زیبا نگه داری
اگر که برگشت
انتقام نگیر
نذار بفهمه که تورو آتیش زده
نذار.
فکر کنم
پشت کلم
داره میسوزه
این بار هم
من سوختم
اما
این قلبم نیست
این خاکسترمه