eitaa logo
ـآنِمون
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
313 ویدیو
2 فایل
۰ دانشجوی ادبیات فارسی/نویسنده✍🏼📚 ۰ «خواندن و نوشتن برای من، مسیری است که با اشتیاق در آن قدم نهاده‌ام.» ۰ سخنی ، حرفی ☕: https://abzarek.ir/service-p/msg/4433412 اتاق زیر پله🕯️: https://eitaa.com/zir_peleh کپی؟ فوروارد بی‌زحمت
مشاهده در ایتا
دانلود
محبت هاتون 🥲💕
فن آرت| سه‌گانه صدنفر💡
ـآنِمون
سه‌گانهٔ صدنفر پس از یک جنگ هسته‌ای، زمین غیرقابل سکونت می‌شود و بازماندگان انسان‌ها سال‌ها در یک ایستگاه فضایی زندگی می‌کنند. وقتی منابع رو به پایان می‌رود، صد نوجوان را به زمین می‌فرستند تا بررسی کنند آیا سیاره دوباره قابل زندگی شده یا نه. اما آن‌ها خیلی زود متوجه می‌شوند که زمین آن‌قدرها هم خالی نیست و برای بقا باید با خطرهای ناشناخته، رازهای پنهان و تصمیم‌های سخت روبه‌رو شوند.⛓🌌 این رمان ترکیبی از علمی‌تخیلی، بقا، ماجراجویی، رازآلود و عاشقانه است و اگر فضای آخرالزمانی و داستان‌های پرهیجان را دوست داشته باشی، احتمالاً از آن لذت می‌بری. فقط یادت باشد که داستان کتاب و سریال از همان جلدهای اول تفاوت‌های زیادی با هم پیدا می‌کنند؛ بنابراین حتی اگر سریال را دیده باشی، کتاب هنوز می‌تواند برایت جذاب و غافلگیرکننده باشد. 📖💛
ـآنِمون
من در حال متقاعد کردن بابام که اجازه بده با کارتش کتاب بخرم.
دوستم در حال متقاعد کردنم که فیلم بهتر از کتابه
آدمیزاد قطار نیست که روی ریلی که براش ساختن، حرکت کنه. هر لحظه ممکنه تغییر مسیر بده. _جزیره گمشده‌من
شب خوش`🌌.
بسم اللّه`🌤.
اگر تکه کاغذی تو هوا ببینم که باد می برد، می‌دوم، می‌گیرم و می خوانمش. معتاد کتاب شده ام. _شما که غریبه نیستید
نمیدونم از کجا شروع کنم.. حس غریبیه که بعد از یه زندگی طولانی مدت توی دنیا کتاب، بخوای ازش خداحافظی کنی! مجموعه دوستداشتنیم تموم شد...❤️‍🩹 واسه همیشه توی یه گوشه از قلبم می‌مونه و فراموشش نمی‌کنم((: افتخار می‌کنم که این اثر ایرانی به چاپ رسیده و انواع شگرد های نوشتن و جذب درش به کار رفته! مگه میشه کسی این مجموعه رو بخونه و عاشق اسطوره های ایرانی و تاریخ ایران نشه؟(یا اگه عاشقش هست بیشتر نشه؟)»» من در کنار فریا شمشیر زدم، کنار آراستی گریه کردم، کنار مسمغان پیر یاد گرفتم، کنار هیلای دری پرواز کردم، کنار بندار و آریا‌رمن خندیدم و کنار فره به جهان و خالقش جور دیگه ای نگاه کردم(:🌟 پایان غیرقابل تصور، تعلیق و اتفاقات داستان و... همه و همه به چشم من زیبا بود. شاید عده ای از قلم نویسنده و یا خوداسپویلگری های آقای آرین ناراحت باشن، ولی به نظر من این اقتضای داستان و اتفاقات بود. 🌱 یادگرفتم در تاریک ترین روزها، بازهم میشه خدارو حس کرد، میشه قدم به سوی حق برداشت. یادگرفتم مهم نیست تا آخر هستی یا نه، مهم نیست روز خوش رو میبینی یا نه، مهم اینه که آیا جای درست ایستادی؟ آیا تلاش کردی ؟ حتی اگه بدونی تهش مرگ تورو با خودش می‌بره، باز هم حاضری توی راه حق قدم بزنی؟ نمی‌خوام باهاش خداحافظی کنم.. نمی‌خوام از دنیاش که به واقعیت می‌زد خارج بشم.. اما همیشه این چرخه ادامه داره که دل بکنم و پا به دنیاهای جدید بذارم. از این تجربه خوشحالم و کم و کاستی هارو کاملا می‌پذیرم. پ.ن: تصاویر کلیپ، گوشه‌ای از هزاران تصویر کتابه که توی ذهنم تداعی شده💞