آنالی عزیزم؛
برایم کاری بکن تا بدانم هنوز مرا به یاد داری، مثلا برایم شعری بنویس، ترانه ای بسرا، یا قطعه ای بنواز. آنالی برایم کاری بکن تا بدانم فراموش نشده ام.
آنالی عزیزم؛
ای کاش از راه میرسیدی و در کوچه های قدیمیِ احساسم قدم میزدی. به دستانِ سردم گرما میبخشیدی و تنِ رنجور و خسته ام را در آغوش میگرفتی. آری، زیباترین فصلِ زندگیِ من برقِ چشم هایِ توست!
آنالی؛
🌿` و نامه هایتان به آنالی:
💌
آنالی عزیزم؛
ای باشکوه؛ به چشم ها نگاه کن. مردمکهای دو گوی جادویی انسان مملوء از حرف اند، از واژگانی به جنس غم، عشق، امید و دیگر هیچ!
☂
آنالی برایت مینویسد:
عزیزِ دورم؛ دیگر حتی تلاقی برقِ چشم هامان نیز کاری را از پیش نمیبرد و من تنها میتوانم از چشمانت بنویسم. و قسم به لحظه ی "كتبت عينيك" که چشمانت تکیه گاه خیالِ من است!