هدایت شده از آبـےعزیزمن ؛
به او گفتم که عمر من است !
یعنی که در او زندگی میکنم .
رودخانه ای هستم که او بستر من است و بی او قلب من هرز می رود .
- شاهرخ مسکوب
آنالی عزیزم؛
سرشار از لذت است، تماشایِ برقِ چشمانِ آهوی تیزپایی که به دشواری صیدش کردهای!
هدایت شده از | مُغْلقْ |
گر نیمه شبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
#ملك_الشعرابهار
- @Moqlgh
هدایت شده از پناه امن:)
مثلا چای بریزد دلمان غنج رود
مثلا خنده کند؛ چای ولش کن اصلا!
آنالی عزیزم؛
دیدهام مشتاقِ منظرت و امواجِ افکارم غرقِ دریای آغوش توست. من دل نگرانِ نبض تنهاییِ ارغوانی توام و بیتابِ قهوهی قجریِ چشمانت. "مرا وعدهی دیداری بده در یک صبح به بوسیدنت دستهات".
آنالی عزیزم؛
کاش برای رفع دلتنگیِ فصلی هم دارویی وجود داشت که مرهم میشد بر زخمهایِ پراضطرابِ قلبم..
آنالی عزیزم؛
چراغِ سبزِ امیدم، در میانهی یلدا سو سو میزند. اکنون باران قدمهایت را باریده و من دانههای انار را به یُمن حضورت بوسه باران کردهام. عطر چای پیچیده، کرسی منتظر گرمای حضور تو و من نیز بیتابِ آغوشِ تو..
عزیزِ دلم؛ خودت را زود به من و این خانهی دلتنگ برسان. میخواهم فالِ امشب مان این باشد:
چه خوش صید دلمکردی، بنازم چشم مستت را..