آنالی؛
🌿` و نامه هایتان به آنالی:
💌
آنالی عزیزم؛
گاهی فکر میکنند آن چیزی شدیم که دیگران میخواستند، غافل از اینکه این یک کالبد بی روح است که سال هاست نفس میکشد و درد دارد که دلت برای خودت تنگ شود..
_بابت ویرایش معذرت*
☂
آنالی برایت مینویسد:
عزیزِ رنجورِ من، برای تن پر از زخمت، مرهم و برای این دل تنگت، خریداری را آرزو میکنم که جنسِ عشق را بداند و محبت را درک کند. راستی؛ یادت باشد اگر روزی برای خودت دلتنگ شدی، اشکالی ندارد که در آینه چهره ی ماهت را بنگری، در شب های سخت و طولانی، خودت را در آغوش بگیری و به خودت گل هدیه دهی! خودت را دوست بدار چون در آخر فقط اوست که برایت ماند!
آنالی عزیزم؛
این برق چشم توست که در اوج تاریکی به من امید میدهد پس لطفا تا ابد فقط به من نگاه کن!
آنالی عزیزم؛
در راه وصال، اقیانوس چشمانم به کویری خشک تبدیل شده که دیگر حیات در آن ممکن نیست!
آنالی عزیزم؛
شب هایِ بلندِ بی تو، جنون آور است و من مجنونی شبگرد که تا صبح همه ی خیابان ها را با خیالت، قدم به قدم، طی میکنم و به بن بستِ منطق که میرسم، لال میشوم.
عزیزِ دورم؛ در انتهای جاده ی یک طرفه ی احساسم، انگار پیرمرد دوره گردی زندگی میکند که زیر لب مدام میگوید:
من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم
عقل هی فلسفه می بافد و ما میخندیم!
آنالی عزیزم؛
با تمامِ توان عشق را در وجودم سرکوب و آن را به وقت مناسبتری موکول میکنم. شاید تا آن روز یخ قلبت باز شد و جوانه های عشق از آن شکوفه زدند...
آنالی عزیزم؛
امشب از نردبانی به سوی آسمان بالا رفتم و از روی ماه زمین را به نظاره نشستم. با کمال تعجب، از آن بالا نیز آدم ها غمگین و خاکستری رنگ به نظر میرسیدند. به راستی برای این همه غم چه باید کرد؟!