آنالی عزیزم؛
مغز و قلبم مدام در حال جدال است و وجدانم مرزهای دیوانگی را دریده است. دلم مرزهای ممنوعیت را رد کرده و حالا من مانده ام و زندگی در موقعیت های استرس زا که کشنده و جانکاه است. روزهایم را تماما میگذرانم، به امیدِ شکست دادنِ نا امیدی!
آنالی عزیزم؛
امروز روی یکی از صفحات دفترچه ام نوشتم:
ما شکسته بال بودیم ولی همچنان امید در بین
غم هایمان پرواز میکرد!
آنالی عزیزم؛
لبخند هایت برکت زندگی من است و چشم هایت روشنیِ روزِ من. گوش هایت پناهگاه امنِ من و دلت مکانی است مقدس برای اسکانِ غم ها و شادی هایم..
آنالی عزیزم؛
دلم میخواهد برایِ آخرین بار محکم در آغوشت بگیرم و بعد برای همیشه از زندگی ات بروم..!
آنالی عزیزم؛
ترس را کنار میگذارم و قلبت را لمس میکنم. عشق میورزم و عشق میگیرم. دلم برای دوست داشتن های پر هیجان تنگ شده بود..
آنالی عزیزم؛
من در ابراز احساسات به آدم های دوست داشتنی زندگی ام؛ نهایت عجز و ناتوانی ام!
آنالی عزیزم؛
خنده های زیبایت مسبب حیات من است، پس لطفا لبخند بزن؛ بگذار احساس کنم که زنده ام.