آنالی عزیزم؛
دوست داشتنت مزه ی چای با عطر هل و غنچه ی گل محمدی میدهد. وقتی خسته ام، محبتت را سر میکشم و خستگی از تنم در میرود. به راستی که عشقت قلبم را زنده و مهرت روحم را تازه میکند.
آنالی عزیزم؛
خسته ام؛ چونان مسافری که سالهاست در ره مانده و هنوز به مقصد نرسیده. اکنون در میانه های راه، تو خود بیا به سویم و خود مرا در آغوش بکش؛ به گمانم روزگار بسیاری است که بی بغل ماندهام..
آنالی عزیزم؛
زمان موجود عجیب و خارق العاده ای است که گاه انسان را به شدت بیمیل و بیرغبت میکند؛ آن هم نسبت به کسی که تا چندی قبل، حاضر بود برایش بمیرد! آری عزیز دلم؛ تا وقت هست دوست بدار و بگذار دوست داشته شوی که زندگی فقط عشق است و محبت و دگر هیج!
آنالی عزیزم؛
به قول شاعر:
دیدنت حال مرا یک جور دیگر میکند
حال یک دیوانه را دیوانه بهتر میکند..!
آنالی عزیزم؛
با مقاومت کردن در برابر دوست داشتنت، قطره ای از عشقت، از وجودم گم نمیشود؛ پس باید تو را دوست داشت، به تو عشق ورزید و ثانیه ها را با امید به وصلت تو گذراند؛ چرا که تو در دنیایم، دوست داشتنی تر از همه چیز هستی!
آنالی عزیزم؛
در هوای سرد، رو به جهتِ باد می ایستم. زیر لب "دوستت دارم" ی را نثارت میکنم و امیدوارم که این نسیمِ سردِ زمستانی، پیغامم را به تو برساند..