آنالی عزیزم؛
میشناسمت،
از گذشته های دور، از زمان های قدیم؛
و چنان دوست دارمت،
که گویا عشق در برابر احساسم سجده میکند.
آنالی عزیزم؛
کاش آخرِ داستان من و تو، شبیه به پایان قصه هایی باشد که مادربزرگ در کودکی برایم میگفت؛ زیبا و پر از لبخند.
آنالی عزیزم؛
بالی بُگشا و دلت را دنبال کن
گر به من رسیدی، به خود مجال و فرصتی مده.
بیا فرار کنیم و میان ابرها گم شویم؛
به گمانم که ما در آسمان خوشبخت تریم!