آنالی عزیزم؛
عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست!
گاهی اوقات گریه کن، خودت را در آغوش بگیر و اشک هایت را پاک کن. جهان با غم پیچیده شده و هستی توام با رنج است.
بد ببین اما بد نمان! لطفا مراقب خودت باش!
_نامهی ۶۹، اردیبهشت
آنالی عزیزم؛
عزیزِ جدا افتاده از من، حالا که رنجِ دوریات ناتوانم کرده، در سعی و تلاشم که عشقت را در دلم زنده نگه بدارم. من هنوز با تو زندگی میکنم، با خیالت نفس میکشم و "دوستت دارم" هایت را از یاد نبردهام. لطفا زود برگرد.
_نامهی ۱، بهار.
آنالی عزیزم؛
باید مراقب آدمهایی باشیم که دوستمان داشتند هنگامیکه دوست داشتنی نبودیم!
آنالی عزیزم؛
اینجا هوا گرم است اما من یخ زدهام. آسمان بیحضورت تیره و بدقواره است. ستارهها کمفروغ اند و ماه نمیتابد. اینجا دنیا متوقف شده. میوهها دست نخورده اند، ماهیهای عید مردهاند و خانه بی روح است.
از حال من اگر میپرسی، باید بگویمت که ثانیههایم به هم ریخته. خواب مرا نمیبرد. غصه قلبم را خورده. عشق درون رگ هایم پرسه میزند و دلتنگی مدام در چشمانم میدود. خلاصه، اینجا همه چیز شبیهِ توست اما جایت بسیار خالیست. من نه، دنیای من به حضورت نیاز دارد. منتظرت میمانم.
_نامهی۲،خردادماه.
آنالی عزیزم؛
شب چنان گریه کنم بی تو که همسایه به روز
دست من گیرد و بیرون کشد از آب مرا..
_سعدی
هدایت شده از پیچشِتاكها؛
ادبیات میخونم و گریه میکنم چون
"بیا ای خستهخاطردوست، ای مانند من دلکنده و غمگین،
من اینجا بس دلم تنگ است..."
آنالی عزیزم؛
تو مجموعهای از شدیدترینِ احساسات من هستی که آنها را در قلبم دفن کردهام تا دست احدی، حتی خودم، به آن نرسد. به همین دلیل، من تو را حتی بعد از مرگ نیز دوست خواهم داشت.