هدایت شده از پناه امن:)
مثلا چای بریزد دلمان غنج رود
مثلا خنده کند؛ چای ولش کن اصلا!
آنالی عزیزم؛
دیدهام مشتاقِ منظرت و امواجِ افکارم غرقِ دریای آغوش توست. من دل نگرانِ نبض تنهاییِ ارغوانی توام و بیتابِ قهوهی قجریِ چشمانت. "مرا وعدهی دیداری بده در یک صبح به بوسیدنت دستهات".
آنالی عزیزم؛
کاش برای رفع دلتنگیِ فصلی هم دارویی وجود داشت که مرهم میشد بر زخمهایِ پراضطرابِ قلبم..
آنالی عزیزم؛
چراغِ سبزِ امیدم، در میانهی یلدا سو سو میزند. اکنون باران قدمهایت را باریده و من دانههای انار را به یُمن حضورت بوسه باران کردهام. عطر چای پیچیده، کرسی منتظر گرمای حضور تو و من نیز بیتابِ آغوشِ تو..
عزیزِ دلم؛ خودت را زود به من و این خانهی دلتنگ برسان. میخواهم فالِ امشب مان این باشد:
چه خوش صید دلمکردی، بنازم چشم مستت را..