سال ۱۴۰۱ ؟
با اینکه عید این سالو اصلا خوب شروع نکردم و هر ۱۳ روزش درگیر اسباب کشی بودیم ، سال مبتدی بود برام .
امتحانامو بالاخره با خیال راحت دادمو خرداد ماه رفتیم شمال و قشنگ خستگیِ امتحانات از تنم بدر شد ؛
فصل بهار رو خوب گذروندم و رسیدیم به فصل تابستون ، تابستون ۳ تا اتفاق مهم برام افتاد : اول اینکه با دوستام رفتم بیرون ، دوم اینکه رفتیم توچال و سومیش این بودش که رفتم پابوس امام رضا (ع) و اون ماه خیلی بهم خوشگذشت .
از اول مهر بگم که رفتم مدرسه و کلی دوست جدید پیدا کردم ، فضای مدرسه دولتی برام جالب و هیجان انگیز بود و خیلی دوستای خوبی پیدا کردم و تازه طعم مدرسه رو چشیدم بعد از سالای کرونا .
آبان ماه اینجارو زدم و وارد دنیای خودم شدم و البته ، همکاری با خانواده استوری طوری و یلوشلو هم یکی از بهترین اتفاقای این سال بود .
اما بگم از زمستون که غم رو برام آورد و تنها خوشیش برف و تنها بیرون رفتنم با دوستام بود .
هیچوقت اون روز رو یادم نمیره که از شنیدن یه خبری که خیلی خوشحال کننده بود برام داشتم اشک شوق تو بغل مامانم میریختم و دقیقا دو روز بعدش متوجه شدم که اون خبر خوش تبدیل شد به بدترین خبر عمرم .
اما مهم نیست چون توی این سال تازه آدمای دور و برم رو شناختم و فهمیدم که با چه کسایی سر و کار دارم و باید اجازه ندم هرکسی وارد زندگیم بشه .
این سال هم گذشت و تمام این اتفاقات رفت داخل پاکت مهر و موم شدهی تجربیات 1401 .
- 1401/12/29
- امضا : آنه -
#about_me