eitaa logo
آنھ🤎!
390 دنبال‌کننده
647 عکس
504 ویدیو
6 فایل
خوش اومدی جانم ♥️:) سخنی هست ؟ شِنَوام.. https://daigo.ir/secret/8576011 آیدی بنده✨ @Anne_shirleyi
مشاهده در ایتا
دانلود
ماریلا گفت : «خدایا زبان به دهان بگیر تو نسبت به سنت خیلی زیاد حرف می‌زنی» زبان آنچنان مطیعانه متوقف شد که سکوت ناگهانی‌اش ماریلا را عصبی کرد طوری که او احساس کرد اتفاقی غیر عادی رخ داده است. متیو هم حرفی نمی‌زد، که البته این کاملاً عادی بود؛ بنابراین همگی در سکوت به خوردن ادامه دادند. هرچه می‌گذشت، حرکات آنی کندتر می‌شد. او مثل آدم آهنی صبحانه می‌خورد و چشمان درشتش بی‌حرکت به آسمانِ بیرون پنجره خیره مانده بود. این وضعیت ماریلا را بیش از پیش عصبی کرد، زیرا احساس می‌کرد با اینکه جسم آن کودک عجیب پشت میز حضور دارد ولی روحش با بال‌های خیالی در دوردست‌ها در حال پرواز است. چه کسی حاضر بود چنان دختری را قبول کند؟ _ و این آغاز ماجرا بود . ‌
ظاهرا حافظ هم از خودی خورده بوده اونجا که میگه: "من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد!"
مرحله داد زدن و گریه کردن و دعوا کردن یعنی هنوز یه چیزی برای گفتن و درست کردن و تخلیه کردن هست ، اونجا که ساکت میشی دیگه هیچی نیست ، هیچی .
یه جا خوندم نوشته بود « حال من خوب است ، نه عاشقم نه غمگینم نه دلتنگ . جای هیچ کس خالی نیست ، در بی تفاوت ترین حالت ممکن قرار دارم . » خیلی زیاد منو توصیف میکرد ..