نام داستان : آنیا
پارت : ۱۸
با هر گاز کیک مغزم به دنیای شیرین و شکلاتی عبور
میکرد زمان زیادی گذشته بود بچه ها رفته بودن تازه
برام کیک و خوراکی هم خریده بودن اما من عاشق
شکلات بودم اما تا حالا شکلات مارک و خالص رو
نخورده بودم و تنها کسی که از اونا داشت خواهرم
بود که بهم نمیداد و با دستزدن به جعبه منو سرخ و
کبود میکرد و من عادت کرده بودم و یک روز مامان
برام خرید و دیگه دنبال شکلاتاش نرفتم البته مارک
نبود ار اون بنجلا بود اما مامان حسابی زدم تا قبول
کنم البته مامانم همیشه به خواهر بزرگم دقت میکرد
من لباس نداشتم و مجبور بودم لباس های کهنه و پاره
آبلیمو بپوشم مثل سیندرلا همیشه با خودم میگفتم
خوش به حال سیندرلا حداقل عشقشو پیدا کرد و
باهاش ازدواج کرد و ملکه شد حالا مت چی یک
بدبخت آواره که خدمتکار خونس البته تعریف از خود
نباشه بلاخره خونه خدمتکار میخواد مامانم که اصلا و
ابدا نباید دست بزنه دستاش کثیف و پوست پوست
میشه آخه چرا من حالا فقط این نیست میگه دارم
یادت میدم وقتی بزرگ شده پولتو تو جیبت نگه دار
نده به خدمتکار مثل من آخه مامان گلم تو که بلد
نیستی منم خدمتکار خونتم پس چرا بهم پول نمیدی
به خدا زندگی منو ببین زندگی دوستامو بگیر همشون
تو قصر زندگی میکنن حالا من کجا زندگی میکنم تو
یک دخمه و خرابه که تازه یک اتاق داره که از اون
خراب تره حالا مال کیه مال منه واقعا نمیدونم چیکار
کنم
#آنیا
نام داستان : آنیا
پارت ۱۷
حالا شانس خوب ما سرم گیج رفت و دخترا به
خصوص ایملی منو گرفت و بردن داخل خونه رفتیم
داخل اتاق و من نه میشنیدم نه میدیدم نه حرف
میزدم اما انگار میگفتن خوبی چیزی لازم داری شاید
این ها توهم های من بود اما انگار دخترا لباسنو در
آوردن و عوض کردن من مثل مجسمه سرد و سفت
بودم نمیدونم چرا اما به احتمال زیاد کار زیمز بوده اما
بدنم هر لحظه سرد تر میشد و پوستم مثل کچ سفید و
دون دون شده بود که این عادیه چون من با آب سرد
مشکل دارم اما چه بلایی داره سرم میاد خدا میدونه
با تمام این تصاویر گشنم بود که معده کوچیک داشت
معده بزرگمو میخورد از کنار تخت یک کیک برداشتم و
خوردم هیچ کس بغیر از خودم از این موضوع خبر
نداره چون بیشتر وقت ها یا بهتره بگم همیشه با
مامانم و بابام قهرم و یک یا دو روز یا خودمو تو اتاق
بستری میکنم و بیرون نمیام یا درو قفل میکنن و من
بدبخت و گشنه بی غذا و آواره بدون کسی داخل اتاقم
که تنها کسیه که دوستش دارم دوستم داره
۱.باشه
۲.چشم اول باید همه رائ بدن بعد اگر لیا بیشترین رائ رو اورد داستانشو میزارم
۳.واقعا خیلی هم خوب ببینم آخر نظر سنجی چی میشه
۴.ممنون به خاطر نظر قشنگت عسلم
#آنیا
۱. باشه ممنون به خاطر نظر قشنگ
۲.ممنونم باشه
۳.ممنون چشم حتما عکس هارو درست میکنم و میزارم
#آنیا
از وقتی بـٰا این آنلایـــن شـٰاپ اکسِسوری آشنـٰا شـدم،دیگـه پولَمو بـه خِنزل پِنـزلای مغـٰازه
سـَرکوچمون نمیدم!! 🫧🙅🏻♀🤓
با نصف قِیـــــمت بهتریـــن و با کیفیــت تریــن اکســـسوری دستــساز رو موجــود داره🛒🪄
• 𝐣𝐨i𝘯𝘂𝑆 : 𝑮𝒂𝒍𝒆𝒓𝒊𝒊 𝑨𝒍𝒇𝒂 ⋆𐙚
اَکسِـــسوری هآی اینجآ...
انگاری از دل پیــــنترست اومده🌀💘Ꮺ
.
بزن رو پیـــوستن پشیمون نمیشی قشنگم🍒𝜗𝜚
سلام
خوبی
+هنوزم موهاتو رنگ میکنی
-آره چطور مگه
+مگه نمیدونی گالری دلوین
-چی
+بدون اینکه موهات خراب بشه و مواد شیمیایی موهاتو خراب کنه موهاتو با یک و چند گیره رنگی و خوشگل میکنه
-حتما قیمتش خیلی گرونه من میرم موهامو رنگ کنم
+کجا نه نرو قیمتش یک سوم بازاره و رنگ کردنه تازه هم خرید حضوری هم پست هم دارن هر روز پسته و تازه غیر از اینا کلی چیز دیگه هم دارن که اونا هاهم قیمتشون مناسبه
-چنلش کجاست زود بگو منم سفارش بدم
+باشه این پایینه زود عضو شو و سفارش بده تا تموم نشده
https://eitaa.com/GalleryDELVlN
🌸رمان آنیا🌸
سلام خوبی +هنوزم موهاتو رنگ میکنی -آره چطور مگه +مگه نمیدونی گالری دلوین -چی +بدون اینکه موهات خر
دخترا عضو شین خیلی باحاله من خودم خریدم ازشون ۶ساله دارم نه خراب شده نه آسیبی دیده