هدایت شده از HELLFIRE CLUB²
در بدن او،همه چیز به خواست خودش کار میکرد. قلبش میشنید؛ دستانش حس میکرد؛ صدایش میجنگید؛ مغزش میخوابید؛ چشمانش حرف میزد؛ همه چیزش اشتباه کار میکرد،فقط یک چیزش درست کار میگرد که از نظر خودش اشتباه ترین چیزش همین بود. لب هایش میخندید.
#متن
_سلام عرض شد،به ویدار بانوی محترم،شما خوبی خوانواده خوبن اینا- چیزه،خواستم بگم ایدهات خیلیم خوبه اصلا هم با سر نخورده زمین، فقط شاید یکم سر بعضیا...شلوغ بوده.وگرنه که ایدهی شما خیلیم شاهکاره. این یادداشتِ ناچیز را هم اگر در حدِ چنل شاهکار شماست در آنجا قرار دهید.😔
کریسی دوستتون داره، هر جا که باشید و هر جا که باشه، هر اسمی که داشته باشه و هر وایبی که بده.
یادتون نره عجیب غریب بودن یه موهبته که فقط افراد خاصی دارنش، قهرمانانی مثل ادی مانسون. یادتون باشه که به خاطر هیچچیز و هیچکس تغییر نکنید و فراموش نکنید هر وقت به یه گوش شنوا بدون قضاوت نیاز داشتید کریسی هست، هم میتونید تو ابزارک اینجا پیام بدید هم ناشناس شماره یک.
مراقب خودتون و آرزوهاتون باشید)