از لحاظ روحی نیاز دارم برم طبیعت،هیچکس هم اونجا نباشه، تو هوای بهاری بدوبدو کنم و بعد روی سبزه ها دراز بکشم و غروب خورشید رو تماشا کنم و به هیچی فکر نکنم.
هدایت شده از 𝘊𝘺𝘢𝘯𝘰𝘭𝘦𝘱𝘪𝘥
هر روزی که میگذره حس میکنم نتونستم از دوران نوجوونیم چیزی بسازم که بعدا با لبخند بهش نگاه کنم. خاطرهی درستوحسابی یا تجربهی جذابی از این سن برای خودم بسازم. اون چیزایی که از این سن انتظار داشتم رو تجربه کنم.کاش دوران نوجوانیم اونطوری که دلم میخواست میگذشت. اما الان فقط حسرتش مونده. هر روزی که میگذره حس میکنم بیشتر از قبل دارم میفهمم چقدر این دوره کوتاهه و چقدر کم تونستم زندگیش کنم؛ انگار قبل از اینکه فرصت کنم زندگیش کنم، دلخوشیهای کوچیکش هم از من گرفته شدن..