eitaa logo
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چون خیلی آزاردهنده بود پین صفحه می کنم تا بیشتر آزاردهنده تر بشه‌.
پسره یک صفحه تمام داشت از دختری که دوستش داشت صحبت می کرد و بعد از ترس هاش گفت، تا اینکه رسیدم به این خط صفحه دوم : _ می‌ترسم قبول کند که با من دوست باشد. می ترسم وقتی پدر و مادرش نیستند ، اجازه دهد به خانه‌ شان بروم‌. می ترسم لحظه ای که با او تنها شوم، انگشتانم را دور گردن زیبا و سفیدش بپیچم و جانش را بگیرم‌. "کتاب دوستدار‌ از فریدا مک‌ فادن."
اَََََََه بخش دی رو تموم کرده بود‌
خیره کننده اس‌ برای فهمیدن ماجرا هی می گم این صفحه آخره ولی یهو دیدم صفحه 133 هستم.
پروفایل نیست که، آلبوم خاطراته‌.
حاصلِ خیرہ‌ در‌ آیینه‌ شدن‌ها آیا دو برابر شدنِ غصه‌ی تنهایی نیست ...؟ _فاضل نظری