کاشجایافتابگردانهابودم
روزهارویمرابهخورشیدِزندگیمیکردم
ومیگذاشتمنورصورتمرادراغوشبگیرد
کاشجایقطراتبارانبودم
کهوقتیدیدمبهجاییتعلقندارم
روانهیشهریشومکهمشتاقدیدنمهستند
کاشجایصفحاتکاغذبودم
کهنویسندهبهشوقبازنوشتندرمن
صبحهابلندشودوادامهدهد
کاشجاییکگنجشکبودم
تاهرگاهدلمازاینمردمگرفت
بهاعماقاسمانبروموبگذارمابرها
اراممکنند.
کاشبرگبودمتاگلراخوشحالکنم
کاشتختبودمتابالشبرمنتکیهکند
کاشهرچیزیبودمجزیکانسان
تابگذارمرفتارهایغیرانسانپسندانه
همنوعهایمرادلگیرکنددلشانراتکهتکه
کندیاخدایینکردهبهقلبشاناسیببرساند
انسانعادیبودنسختنیست
یکانسانواقعیبودنسختیماجراست
اینکهاشرفموجوداتباشیوحتی
نتوانیبینهمنوعهایتکمیبهترباشی
سختیانسانبودناست.
مهرسانوشت✨
@Arvan_sun
اون زندگی کردنه که جذابه ،
اونجایی که پس از روزها کوهنوردی کردن به قله میرسی ،
اونجایی که پس از ساعتها کتاب نوشتن کتابت و تموم میکنی ،
اونجایی که پلک رو هم میذاری و میبینی اون جوجه ی کوچولویی که زخمی پیداش کردی بزرگ شده و هیچ اثری از زخمش نیس، اونجا که پس از مدتها رسیدن به دونه گل میبینی ،
دقیقا همونجا دنبال زندگی بگرد ، روزهایی که تلاش کردی اون اولی که شروع کردی به کتاب نوشتن ، همون اول قدمی که پایین کوه گذاشتی ، همون اول که تصمیم میگیری از اون پرنده محافظت کنی ، اون اولی که دونه رو تو خاک گذاشتی
و رو حساب تلاش برای حال خوب خودت بزار و نتیجه رو جایزه ای از طرف زندگی ببین✨🥺
مهرسانوشت✍
@Arvan_sun
غریبهایکهیکروزاشنامیشود
دریکروزدیگردوبارهغریبهمیشود.
#دیدگاه_یک_روانی
مهرسانوشت✨
@Arvan_sun
دختریکهماهرانوشید|کلیبارنهیل
یک قلب چقدر احساس را میتواند در خود نگه دارد؟ به مادربزرگش نگاه کرد. به مادرش. به مردی که سعی میکرد از خانوادهاش محافظت کند. لونا با خودش فکر کرد: بینهایت. همونطور که جهان بینهایته.
@Arvan_sun
وتورشدخواهیکرد؛
هنگامیکهبخواهندباتبرِناجوانمردی
بهریشهیتازهاتضربهبزنند.
مهرسانوشت✨
@Arvan_sun