حال میفهمم چرا هرگز انتشار کتابها و نوشتهها متوقف نمیشوند
چراکه، هیچگاه تعداد بیپناهان صفر نمیگردد!
ادمها مینویسند، چرا که جز کاغذ
پناهی نمیبینند.
رول دارچینی های سوخته
@Arvan_sun.زاده مهر
خود را بیگانه مخوان، نازنینِ دل،
در این همهمهٔ آشوب و این دیارِ بیقراری
چون چشمانِ مهر خموش گشته،
ما همه از مهرزادگان بیخبریم.
تو تنها کسی نیستی که از چشمِ مهر بی بهره ای،
گر گلهای باشد، برای همگان است.
خود را بیگانه از احوالِ پروانگیِ ما مخوان.
@Arvan_sun.زاده مهر
و و داستان از چشمانِ شرقیِ تو آغاز شد؛
از دو بلوطِ آغشته به عسل که به هنگامِ دیدار، بویِ قهوه را به مشامِ رهگذران میرساندند.
دو آیینهی شفاف، چون دریچهای به پاییز، که انتهایشان به برگهای زردِ بارانی میانجامید.
پس بیگمان نبود که اشک، هر دم به دیدارشان میشتافت؛
اشتیاقِ وصال، امان از او بریده بود،
و او، بیخبر از صبر، در شامگاهان، بیقرارانه میآمد تا خود را در آن دو آیینه جای دهد.
@Arvan_sun.زاده مهر
«تو انقدر میان روزمرگیهایت غرق شدی که
خودت را از یاد بردی.
ارزشهای دنیوی بیخویشتن، درمان کدام دردت میشود آخر، نازنینِ دل؟»
@Arvan_sun.زاده مهر
https://t.me/MehrsaCottage
چنل تلگرام زدم
کانال تلگراممون رو داشته باشید؛
بیشتر نوشته هام منتقل میشه اونجا ✨