فاضلنظری:
برای آرزوهای محال خویش میگِریَم اگر اشکی نماند، در خیال خویش میگریم!
@Arvan_sun
رول دارچینی های سوخته¹
همهچیزخوباست،پردهرقصانباسمفونیِ
بادهاخودراتکانمیدهدوخاکهاینتکانده
پنجرهرابهعنوانهمراهرقصبرمیگزیندو
صحنهیبیرمقوبیرنگخانهرا،موزونبا
طنینهوهویباد،غبارالودوخاکستری تر
میکند.
ظرفهاینشستههمازنوایبادورقصیدن
غافلنیستندوگهگداری،نقشملامینو
شیشهیخودرابریکدیگرمیکوبانندو
غبارهاراهمراهیمیکنند.
رختهایپهننشده،گوییکهازقاعدهرقصو
غزلبهدورباشندسرفهکنانبااستینِچروکیده
خودنقشغبارراپراکندهترمیکنندو
خشمگینسرفهمیکنند.
تکهخردههاینانوبرنجوغذاهایهفته
کهبرگلخاکگرفتهفرشنشستهوجاخوش
کردهاندخودراسفتبرابریشمفرش
فشاردادهاندچراکهانانبهوقترقص
چونچوبخشکمیشوندوهرگزملایمت
خرجحرکاتشاننمیکنند.
بایدخودرارهاکردبهدستبادسپرد
تارقاصخوبیبشوی،اینگونهشدکهپردهها
رقصندهایچیرهدستشدند.
همهچیزخوباست،بامدادانقدرخیال
بافتهشدکهدقتمبرکتریدرحالجوش
چونبرگیخشکدرپاییزازدرختجداشدو
برخیالهایپوچوهیچمتمرکزگشت.
ابجوشیده،چونپرندهایگیرافتادهدرقفس
قصدبیرونامدنازکتریکردوخودرابه
دیوارههایکتریمیزد.
همهچیزخوباست،بیخیالحالواحوالی
کهازگیسوانتپریشانتراست...
@Arvan_sun.زاده مهر
رول دارچینیهای سوخته²
حوالیظهربود،کسیدرخانهامرازد.
ازجایپریدمکسیمزاحمخلوتمنو
غبارهایخانهودلتنگمشدهبود.
درکهبازشد،چهرهیخستهاینمایانشد
گویاجویاینامیبود
نامیکهمنمیشناختم.
اماچرابایدخطرمکالمهایرامیپذیرفتم؟
ادمهاخطرناکاند،کلماتشانخطرناکاست
زبانشانبرندهاست.
وَوایبهحالوروزتاگرتوازجنسشیشهباشی.
گفتمنمیشناسم،دروغهمنگفتم
چهکسیدراینجهاناستکهخودرابشناسد،
اوهمسوالینپرسیدورفت.
دستیبرغبارهایخانهمیکشم
اوضاعخوباستفقطکمیبیحوصلهشدهام
روزیکسیاینجامیخواستدنیارافتحکند
حالاحتیپاهایشرمقرفتنبهاشپزخانهراندارد
تاکمیازصدایخوفناکِکتریکاستهشود.
میانبینظمیوناکوکیخانه،کتابخانه
براقوروشنوچونگیتاریتازهنفس
،اواییمنظمسرمیدهد.
شایدچونکتابهابیازارند،برندهنیستند
شمشیریسخننمیگویند،دنبالمنفعت
نیستند،چونتورابرحسبِوسایلخانهو
موجودیحسابتنمیسنجندچونتورا
قضاوتنمیکنند.
چرابایدچنینموجوداتیراسزاوارِخاکگرفتگی
دانست،چرابایدخلوتترینمغازه
متعلقبهکتابفروشیخمیدهوخستهباشد؟
کتابهاساکتانداما،هرگزتورابهسکوت
محبوسنمیکنند.
همهچیزخوباست،کتابهارابانظمکنارهم
نهادهام..باقیخانهچرکینوغبارالوداست
اماهرگزبرایماهمیتیندارد.
خانهیتمیز،میزبانمهماناست
منمهماننمیخواهم،
خودمهمزیادیشدهام!
همهچیزخوباست...همهچیزبهغیرازمن.
@Arvan_sun.زادهمهر
رول دارچینیهای سوخته³
گلهایمخشکیده،پرندگانممردند
افتابکموبیشبرخانهامسایهینورمیاندازد
وشمعهایم،بهپایانعمرپروانهایخودرسیدند
میترسمروشنشانکنموفروبریزند.
میترسماوارشوندوتاریکمکنند..تاریکتر
ازانچهکهامروزشدهام،تاریکترانچهکه
هستم.
امروزدستبهکارشدم،برعمرخاکوغبار
خانهکهچونهمدمبرایمندرتاریکیبودند
پایاندادم.
ظرفهاراشستموخاکهاییکهپردهرا
همراهینکردهبودرا،دربادغوطهور
کردم.
حالنقشگلهایفرشمیدرخشیدو
ظرفهاگریهکنانوکنارهمدرکابینتها
نشستهبودند.
فروغیکمسو،ازانطرفپردههایرقصان
بهچشمممیتابید.
فروغیکهتوانروشناییبخشیدنبر
اینژرفاینژندرانداشت.
خاکوغباربدرودگویانرختولباسجمعکرده
ورفتند.
خانهحالاتمیزاست،حالاشایدبهتر
بشوددرککردکههمهچیزخوباست.
اما...منهنوزخوبنیستم،
هنوزنامرتبم،هنوزشلختهواشوبزدهام..
ظاهرا،منوگیسوانماخرینبازماندهاز
شهرطوفانزدهایم ..
@Arvan_sun.زادهمهر
رول دارچینیهای سوخته⁴
شبشد،خورشیددلازماکندهوسوی
اسماندیگریرفت.
ابراپشتسرمسافرروانهکردم،اماچهحیف
کهتاریکیتمامشرابلعید.
ماه،ابرهاراچونپردهایکنارزدهو
رویبلاتشبیهخودرانمایانمیکند.
چمیدانم،برایوصفماهچهکلمهایمیشود
بهکاربرد؟وقتیکهنامخودشوصفصورت
وسیرتدیگرکسانمیشود.
انانکهکلروزسرگرمِکاربودندبهخانهرفتهو
انانکه،هوایخانهرارقتانگیزدیدند
دلتنگخویشرابردستگرفتهوبرخیابان
هایتاریکیکهشبدراغوششانگرفته
روانهشدند.
مناما،بازهمدرخانهماندم.
اینجا،کسیجوابیدراستینش
پنهاننکردهکهتواناییشکستنمراداشتهباشد.
اینجا،ازشکستهشدنلیوانیهمازردهمیشوند
چهبسابهدلادمیزاد.
اماخیابانچه؟انجالبریزازقاتلاست
انانکهچوندلخودراشکستهدیدند
رضابرواردکردنهرگزندیبردیگراندادندو
رهگذرانرامحکومبردردکردند،
شایدهمدردرابرایخودنگهداشتنوخوددرد
دیگریستکهاینگونهازانپرهیزمیکنند.
شایدهمروزیدردهایمنفورانزندو
ازپردههایرقصانعبورکندوبردلیکی
دیگررخنهکند.
ایعزیزغریبه،شرمسارماگرروزیدردم
بردلتوخانهسازد.
اینشبچهحکایتغریبیست،
کههزاربیتازغریبههایاوارهگشتهدرخود
جایداده.
ایننثرمسجعنیستتاریکیعزیز،
ایندیگرمثنویشدهبهطول
زمانیکهبرایازیادبردننامخویشتلاش
میکنیم.
نغمهیبادومهتاب،ندایشبیطولانیراسر
میدهد.ایشبمنازتوگردنکلفتتر
اینجاکنارپنجرهنشستهام
ببینیماخرتوبهپایانمیرسییامنتماممیشوم!
@Arvan_sun.زادهمهر
رول دارچینیهای سوخته⁵
ستارهها،
نرمنرمکگوشهیاسمانپدیدارمیشدند
جمعبستماماانانزیادنبودند.
زیرغبارپنهانگشتهوتنهاعدهایانقدرنور
داشتندکهبتوانندازخودروبنمایند.
شبتاریکِمن،بیستارهترازهمیشهبود.
پردههادستازرقصبرداشتهبودندو
خستهوبیرمقوگوییکهخودراازمیلهیاهنین
دارزدهباشندگوشهایبیجانوساکتافتاده
بودند.
چشمتردیدمرابهشمعهاینیمهسوخته
دوختهبودم،دودلازاینکهدرتاریکیسرکنم
یاخطرازدستدادنشانرابرجانبخرم.
اولینریسکهاهمیشهنه،امااغلب
بیخطرهستند.بهطورمعمولوعادی
اولینشلیکدررولتروسیمشقی
واقعمیشود،کمپیشمیایدکهنفر
اولمورداصابتگلولهقراربگیرد
وجانتسلیمکند.
شایداگراولینریسکمرابرخارجشدنازخانه
خلاصهکنم،بهترازخرجکردنبرایروشنکردن
شمعباشد...
امانه...شمعراروشنمیکنمکهمبادا
امیدیبربیخطربودنبیروندروندلم
جوانهکند.
پشتاینپنجرهها،خطردرکمینبیپناهانو
اوارگانیچونمناست.
خانهامناست،خانهخوباست...
منخانهراترکنمیکنم.
نقلکردندکهشبهاادمهامهربانترند
نقلکردندکهشبرابرایبیپناهانساختند
برایانانکهدرتنگنایدلبهسرمیبرند
گفتندادمهاشبهانازکنارنجیترمیشوند
نازکنارنجیشدهام،دلمچونریسمانینازک
وبهدورازاستحکامشدهکهباکوچکترینگزندی
پارهمیشود.
درطولروز،تماماجزایصورتتبهجزچشمانت
میگریندوشبفرصتیستبرای
تخلیهیابرسیاهچشمان.
بهراستیچیستاینادمیزاد؟
دمازخوببودنمیزندوشبکهبهخود
میاید،گونههایشخیساست..
@Arvan_sun.زادهمهر