غریبهایکهیکروزاشنامیشود
دریکروزدیگردوبارهغریبهمیشود.
#دیدگاه_یک_روانی
مهرسانوشت✨
@Arvan_sun
دختریکهماهرانوشید|کلیبارنهیل
یک قلب چقدر احساس را میتواند در خود نگه دارد؟ به مادربزرگش نگاه کرد. به مادرش. به مردی که سعی میکرد از خانوادهاش محافظت کند. لونا با خودش فکر کرد: بینهایت. همونطور که جهان بینهایته.
@Arvan_sun
وتورشدخواهیکرد؛
هنگامیکهبخواهندباتبرِناجوانمردی
بهریشهیتازهاتضربهبزنند.
مهرسانوشت✨
@Arvan_sun
او غمگین بود چون
فراموش کرده بود در چپ سینه اش عشق وجود دارد.
کر شده بود و صدای داد اعلام حضور عشق را نمی شنید .
لال شده بود حرفی نمیزد که کسی کمکش کند .
او فقط فراموش کرد که قلبش هنوز کار میکند . فراموش کرد که ان خون نیست که در رگها جریان پیدا میکند ان عشق است .
او فراموش کرد که چگونه عاشق باشد چگونه محبت بورزد و محبت ببیند .
مهرسانوشت✍
@Arvan_sun
کودکان داستان نمی سازند ،
داستان گوش می دهند .
اگر قرار بود هیچ بزرگسالی داستان نسازد پس گوش هیچ بچه ای هم از داستان پر نمی شد که تخیل خود را قوی کند و ادامه ی داستان را بسازد .
#دیدگاه_یک_روانی
مهرسانوشت🦋
@Arvan_sun
هدایت شده از Hollow
درود.
این پیام رو بازنشر بدید و لینک چنلتون/آیدیتون رو بفرستید اینجا تا یه نوع دسر/غذا/نوشیدنی+یه کتاب+یه مکان تاریخی+ تقدیمتون کنم.
با تشکرات فراوان،نامیا از خواربارفروشی.
«بنویسید برای تقدیمیه و اینکه سعی میکنم زود آماده کنم اما ممکنه طول بکشه.»
درخواستی-اهنگاییاسینی:
بههنگامیکهیکنفرکلشهرراچراغانی
کرده؛تبربرریشهیامیداوزدنگناهاست
هنگامیکهمیرویدتمامخیابانهای
اینشهرراازکسیدریغکردنگناهاست
هنگامیکهیکنفرهرکجایشهرراکه
میگرددخاطراتجلویشنقشمیبندد
بدگفتنازصاحبخاطرهگناهاست
وپرسیدنحالیکدیوانه،وقتیچشم
انتظاراستگناهاست.
مهرسانوشت✨
ترکیبموزیکهای:چراغونی،تبر،ندهقول
هرجایشهر،راجبشنگین،غریبه
@Arvan_sun