امیدرادرپیِشبهایتاریکیافتم؛
هنگامیکهدستانمقفلِدستانتاریکیبود
وپاهایمگیرافتادهدرمردابِغم،
نوریدردلشادیانتهایراهمبود.
نورصدایممیزد،گاههاناممرافریادمیزد
میگفت:پایدارومحکمخودترانگهدار
کهازخستگیِتنچیزیجزشکستنصیبت
نمیشود.میگفتانکهازبهرِغمدممیزد
دراوجِپرواوناامیدیتسلیمِزندگانیشد.
میگفتبرخیزکهطلوعخورشیدراباهم
ببینیممیگفتبرخیزکهلبرابهخنده
بازکنیم.
منامیدرادرپیِشبهایتاریکیافتم؛
همانزمانیکه،همهاوایتسلیمسردادند
ونورِامیدنگذاشتدستبالاببرم.
@Arvan_sun.زادهمهر
اساننگذشتبرکسیکه؛
تنهاایستاد،تنهاجنگید،تنهاگریست
تنهانگریست،تنهاگذراند،تنهاخندید
تنهاصبرکرد،تنهازمینخورد،تنهابلندشد
تنهادوید،تنهاپرید،تنهاپروازکرد،تنهاترسید
تنهابیپرواشد،تنهاشد،تنهاماندوتنهابود.
اساننگذشتوسختبودبرایش
کهتماماولینهایشراتنهاباشد.
اساننبودامابراوگذشت،گذشتواموخت
کهوابستگیبهکسیندارد.
اموختکهادمیزادفقطدرعکسهاییادگاری
همراهوهماغوشتاست.
اموختکهبرایجنگیدنیارنمیخواهد،
برایایستادنپسازچشیدنخاکدست
نمیخواهد،برایگریستنشانهنمیخواهد،
برایپروازبالنمیخواهد،برایپریدنهمراه
نمیخواهد،برایصبوریسنگنمیخواهد.
اموختکه،دراخرخودشاستوخودش
زمینهمبخوردتنهاپایهیمحکمبرای
ایستادنزانوانشاست.
@Arvan_sun.زادهمهر
مَندِلَمنِمیخواستوَلی
ازپَسِهمهچیتنهٓاییبرآم
مندلمنمیخواست
هرروزباشمازاسترسفردابیقرار:((
@Arvan_sun
انگاردرهجومِسیاهیمطلقوسایه
بودم؛یهنوربودیهنورداشتدیدهمیشد،
خوبمیشناسمش..اونقدرکهحاضرم
براشجونممبدم.
همونیهکههمیشهازاینتاریکینجاتم
داده،منبایدبجنگم.
براینور..برایاون:))
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
انگاردرهجومِسیاهیمطلقوسایه بودم؛یهنوربودیهنورداشتدیدهمیشد، خوبمیشناسمش..اونقدرکهحاضرم
بهعنوانیهمتننمیشهقبولشکردنه؟
...
شایدچونیهایدهیجدیده؛
یهایدهکهکنارِاماتا،دیدگاهیکروانی
کنارمیودنبالتمیگردم،
نفسکشیدنرازندگینامگذاریمیکنیم،
خودترابهجایشبگذار،قرارههمدمِ
اینایتاگردنویسندهبشه:))
@Arvan_sun
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیسه؛چشاینیمهجونمن
حرفام؛نمیشهباورت!
@Arvan_sun