eitaa logo
اَروآنـه
120 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
احمد شاملو میگه : «و چشمانت با من گفتند، غم مخور، فردا روز دیگری‌ست» @Arvan_sun
عزیزانِ‌من؛اینده‌فقط‌در درس‌خواندن‌خلاصه‌نمی‌شود. دراین‌برگه‌ای‌که‌امروز‌بردست میگیرید،نمی‌توانیدبگویید چندشب‌نخوابیده‌اید،نمی‌توانید بگویید‌چقدر‌استرس‌داشته‌اید، دراین‌برگه‌کسی‌ازشما‌درباره‌ی معده‌دردتان‌،موهایی‌که‌دانه‌های سفیدش‌میان‌انبوه‌ِ‌موهای‌سیاهتان ‌دیده‌می‌شود‌‌نمی‌پرسند.. هیچ‌کس‌نمیفهمد‌چِقَدر‌سخت گذراندید‌. خواستم‌بگویم‌،شما‌تلاشتان‌را کردید‌،اگرشُد‌؛که‌دست‌مریزاد اما‌اگرنشد‌و‌نتوانستید؛ تقاضایم‌ازشمااین‌است‌که ‌به‌خود‌ناسزا‌نگویید.. همه‌چیز‌بردستان‌ِ‌شما‌نیست همینکه‌شجاعت‌روبه‌رویی با‌برگه‌ای‌که‌نقش۱۲سال‌بر رویش‌حک‌شده‌راداشتید یعنی‌‌زندگی‌رابُرده‌اید. عزیزانِ‌مَن‌زیستن‌‌هزاران‌ ‌چاه‌درخود‌دارد،این‌یکی‌در مقابلش‌چاله‌هم‌نیست‌. شما‌زحمت‌راکشیده‌اید‌و‌ تلاش‌را‌کرده‌اید‌دیگربقایش‌ دست‌شما‌نبوده‌و‌نیست. هیچ‌چیز‌جز‌لبخند‌‌شما‌، جز‌دلی‌که‌امیدبخش‌باشد‌ یارشما‌درادامه‌ی‌زیستن‌نیست. ناامیدنشویدعزیزانم خدابهترینهارابرایتان‌رقم‌زده این‌در‌اگر‌به‌رویتان‌بسته‌‌شده صدهزاردروازه‌به‌رویتان‌بازخواهد کرد. برای‌کنکوری‌های‌نازنینمون @Arvan_sun.زاده‌مهر
امروز‌دوتارفیق‌جدیدپیداکردم..🥺. @Arvan_sun
‌ميان ماندن و رفتن حکايتی کرديم که آشکارا در پرده‌ی کنايت رفت! مجال ما همه اين تنگ‌مايه بود و دريغ که مايه خود همه در وجهِ اين حکايت رفت... - احمد شاملو @Arvan_sun
اَروآنـه
عزیزانِ‌من؛اینده‌فقط‌در درس‌خواندن‌خلاصه‌نمی‌شود. دراین‌برگه‌ای‌که‌امروز‌بردست میگیرید،نمی‌توانیدبگو
ازجمله‌عزیزِ‌جانم‌،‌ کسی‌که‌خانه‌اش‌صدف‌است‌و‌ دلش‌به‌پاکیِ‌برگ‌گل‌است. کسی‌که‌‌به‌چشم‌دیدم‌چگونه شبهارا‌سحرکرد‌بی‌انکه‌پلک‌برهم بگذارد،هرکس‌فراموش‌کند من‌که‌ازیادنمی‌برم‌‌درچه‌شرایطی خشت‌‌خشت‌اینده‌ات‌را‌روی‌هم گذاشتی..! @Arvan_sun.زاده‌مهر
پرسیدند‌؛قلب‌‌کجا‌می‌شکند؟ اهی‌کشید‌و‌گفت‌: هنگامِ‌‌سکوت‌ِ‌شلوغی‌ها‌. وقتی‌‌گِرد‌‌جمعی‌نشسته‌بود‌و‌ هزاران‌نفرکنارش‌بودند‌اما‌، تنها‌ی‌تنهابود. @Arvan_sun.زاده‌مهر
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی‌وقتهانمیشه‌ و‌این‌خیلی‌مهمه! @Arvan_sun
به‌دور‌ازاین‌جهانِ‌پرهیاهو‌‌،و‌محتاج‌‌به‌ارامش درکلبه‌ای‌چوبی‌،یک‌برگ‌کاغذ‌و‌یک‌قلم کافیست‌که‌‌زیستن‌برایمان‌معناشود. کلبه‌ای‌که‌‌شاعران‌،غزل‌خوان‌گوش رانوازش‌می‌دهند. کلبه‌ای‌که‌‌نوشته‌ی‌توصیف‌مانندِ نویسندگان‌‌،قلب‌رالبریز‌از‌عشق‌و‌ زیبایی‌میکند. کلبه‌ای‌که‌عشق‌زیاد،‌غنچه‌های‌‌محبت راشکوفا‌می‌کند‌و‌ایستادگی‌زیاد‌ برتعداد‌ِ‌سرو‌ها‌افزون‌می‌کند. این‌کلبه‌و‌سروها‌و‌غنچه‌های‌شکفته‌و‌ گلهای‌عشق‌و‌محبت‌و‌زیبایی‌ِ‌غزل‌خوانان و‌نویسندگان‌،کافیست‌تا‌ابداحتیاجی به‌شهرهای‌پرازدود‌و‌الودگی‌‌و‌ ادمهایی‌که‌بویی‌‌از‌عشق‌نبرده‌اند نباشد. @Arvan_sun.زاده‌مهر
خدایا‌یا‌پولدارشم‌یامحسنو‌واسه تولدِمهتی‌استوری‌بزاره خداهمون‌لحظه: @Arvan_sun
روزگار نکبتی شده، آن‌قدر که آدم دلش می‌خواهد مدام به خاطره‌هاش چنگ بیندازد و آن‌جاها دنبال چیزی بگردد. یاد بچگی‌ها و سایه بعدازظهر و توت‌های کال روی آجر فرش، و صدای نامفهوم دوره‌گردها، انگار خواب بوده و حسرتش حالا به بزرگی یک حشره چسبنده روی سینه آدم می‌مانَد. یاد پنجره‌ای که باد مدام بازش می‌کرد، یاد اسکناس‌های کوچولو، یاد پدربزرگی که معلوم نشد کِی مُرد. - عباس معروفی. @Arvan_sun