ميان ماندن و رفتن
حکايتی کرديم
که آشکارا در پردهی کنايت رفت!
مجال ما همه اين تنگمايه بود
و دريغ که مايه
خود همه در وجهِ اين حکايت رفت...
- احمد شاملو
@Arvan_sun
اَروآنـه
عزیزانِمن؛ایندهفقطدر درسخواندنخلاصهنمیشود. دراینبرگهایکهامروزبردست میگیرید،نمیتوانیدبگو
ازجملهعزیزِجانم،
کسیکهخانهاشصدفاستو
دلشبهپاکیِبرگگلاست.
کسیکهبهچشمدیدمچگونه
شبهاراسحرکردبیانکهپلکبرهم
بگذارد،هرکسفراموشکند
منکهازیادنمیبرمدرچهشرایطی
خشتخشتایندهاترارویهم
گذاشتی..!
@Arvan_sun.زادهمهر
پرسیدند؛قلبکجامیشکند؟
اهیکشیدوگفت:
هنگامِسکوتِشلوغیها.
وقتیگِردجمعینشستهبودو
هزاراننفرکنارشبودنداما،
تنهایتنهابود.
@Arvan_sun.زادهمهر
بهدورازاینجهانِپرهیاهو،ومحتاجبهارامش
درکلبهایچوبی،یکبرگکاغذویکقلم
کافیستکهزیستنبرایمانمعناشود.
کلبهایکهشاعران،غزلخوانگوش
رانوازشمیدهند.
کلبهایکهنوشتهیتوصیفمانندِ
نویسندگان،قلبرالبریزازعشقو
زیباییمیکند.
کلبهایکهعشقزیاد،غنچههایمحبت
راشکوفامیکندوایستادگیزیاد
برتعدادِسروهاافزونمیکند.
اینکلبهوسروهاوغنچههایشکفتهو
گلهایعشقومحبتوزیباییِغزلخوانان
ونویسندگان،کافیستتاابداحتیاجی
بهشهرهایپرازدودوالودگیو
ادمهاییکهبوییازعشقنبردهاند
نباشد.
@Arvan_sun.زادهمهر
روزگار نکبتی شده، آنقدر که آدم دلش میخواهد مدام به خاطرههاش چنگ بیندازد و آنجاها دنبال چیزی بگردد. یاد بچگیها و سایه بعدازظهر و توتهای کال روی آجر فرش، و صدای نامفهوم دورهگردها، انگار خواب بوده و حسرتش حالا به بزرگی یک حشره چسبنده روی سینه آدم میمانَد. یاد پنجرهای که باد مدام بازش میکرد، یاد اسکناسهای کوچولو، یاد پدربزرگی که معلوم نشد کِی مُرد.
- عباس معروفی.
@Arvan_sun
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلامگهکسیمیتونهدوسش
نداشتهباشه؟
@Arvan_sun
فاضل نظری میگه :
«چون رود که مجبور به پیمودن خویش است
آزاد و گرفتارم، آزاد و گرفتار...»
@Arvan_sun
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاشومردتوقرارهواسهبابات
بنزبخری!
@Arvan_sun