وهَرگآهکهخستهشدی،
بهیادتباشدکهنابردهرنج
گنجمیسرنمیشود.
وبرایدستیافتنبهحسوحالِ
پوشیدنِروپوشِسِفیدبایدبهنبرد
باسختیهابرویوپیروزیبهارمغان
بیاوری،بایددرانبوهِکلماتِکتابها
غرقشویوبدانیکهیادگیریتنها
راهِپیروزیستتاروزی،
خانُمدکترخطابشوی..!
مَتنِمُفتَکی².
@Arvan_sun.زادهمهر
پرسیدنددرطولبازیخستهنمیشوید؟
فقطلبخندزد،امادرلبخندشهزاران
حرفبود.انگارلبخندشحکایتیاز
عشقداشت.
عشقیکهتصورشازنظراوو
دیگرونقدریکجهانتفاوتداشت.
برایاویکستنیمیاززندگیبود،
وهنگامِباختتیمشزندگیبرایش
طعممرگداشت.
جوابسوالمشخصبود.
برایاوخستگیمعنانداشت،
وقتیواردزمینمیشود
انگاربهمعشوقشرسیدهو
اوانقدرعاشِقبودکهازجنگیدن
دستنکشدیابرایشتکرارینشود.
مَتنِمُفتَکی³.
@Arvan_sun.زادهمهر
معنایمعرفتراخواستند،
رویکاغذهرچهنوشتمبدشد.
تورانشاندادمودرستمعناشد،
واژهایکهقدرقَدَتقدمتدارد.
رفاقتودوستیبهظاهریکیاند
اما،فاصلههاستمیاندوستو
رفیق.رفیقاستکهمیداند
گاههابیانکهزبانبچرخدبانگاه
چقدرمیشودحرفزد.
دوستمهمانِیکیدوروزهست
امارفیق،ستونیستکهیکعمر
نگهاتمیدارد.
مهمانهاییکیدوروزهقدرِیک
عالمجمعیتدارندامارِفیق
تنهایکیستکهقدرعالَمارزش
دارد.
بهقدرعالمدوستتدارمتنهارفیق.
مَتنِمُفتَکی⁴.
@Arvan_sun.زادهمهر
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندوقتهفِکررفتنی؛
اماتعللمیکنی
چندوقتهمیرنجونمت
اماتحملمیکنی
بآرونشدیبنداومدی
غمگینشدیلاغرشدی!
@Arvan_sun
بیتیشعرمیخوانی؛
بهظاهرشمینگری،
بیانکهدردشراپشتِبندبندِ
کلماتشتفسیرکنی.
متنیمیخوانیوبردلتمینشیند
بیانکهبدانیدردلِنویسندهاش
چهگذشتتاخالقِمتندلنشینت
باشد.
بردلتمینشیند،بهچشمتمیاید
چونازچشمودلِنویسندهاش
خلقشده.
ملکهیافکارتمیشود،
چونساعتهابرایشفکرشده
شبهابرایشبیخوابیکشیدهشدهو
هزارانبارپاکشدهوبازنوشتهشده.
هنگامِخواندنمتن،شعر
یاهماناثریکهساعتهافکر
برایششدهسعیکندرکش
کنی،درکشکنیوبفهمی
چهبردلشگذشتهکهخالق
همچوناثریشده..!
مَتنِمُفتَکی⁵.
@Arvan_sun.زادهمهر
اوازگویِامیدیودرریشهبهریشهیدلت
اوارِیأسهاست.
ازدیگرکسانانتظارِانگیزهداریو
هررهگذرِخمبهابرواوردهایرا
نصیحتمیکنی.
اخرجانِدل؛غمدیدهحالغمخورده
میفهمد.
توخمابرورانصیحتمیکنی،چشمانِ
رهگذرانکهدرچشمانتبیافتد
غمنگاهتوادارشانمیکند
سخنانِتورابهنشنیدهبگیرند.
سخنانتراابتدادرگوشِدلت
زمزمهکن،گوشِدلتکهشنیدو
اهلعملشدبذرِامیدتکهدرختشد
میوههایشرابهدیگراننشاندهکه
حرفهایت،گوششنواداشتهباشد.
مَتنِمُفتَکی⁶.
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
ادمیزادمینویسد،چراکهاغوشیامنتراز اغوشکاغذنمییابد. _اروانه؛اغوشیبرایقطرههایاشکِ چشم
عزیزِدلیکهمتنشروهنوزننوشتم،
لطفکنهناشناسشروچککنه.
عَوضنشید؛دلما
گاهوبیگاهتنگِادمیمیشود
کهازاودیگرچیزینمانده.
@Arvan_sun.زادهمهر
میگوییمهمهچیزتماماستیعنی؛
همانندیکخاطرهعزیزاست،
همانندیککتابدلنشیناست،
همانندبیتیشعرارامارامبرروی
قلبمینشیند،
همانندِقافیهنظموترتیبمیدهد،
همانندِمِهر،روشناوگرماستو
همانندیکماهزیباست!
همهچیزتمامیواژهایستهمچون
لبخَندِمادر،همانقدربیعیبونقص
وهمانقدر..ازیادنبردنی!
@Arvan_sun.زادهمهر