«بزرگمیشییادتمیره»
اگرقراربراینبودکهدربزرگسالیهمهچیز
ازیادهابرود،جهانراهمهمهفریادها
دربرنمیگرفت.
اگرکودکانبهوقتبزرگسالیفراموشمیکردندکهبه
هنگامزمینخوردنکسیدستگیرشاننشده،کینهاینگونه
دردلانسانهارخنهنمیکردوانزوااینگونه
تیشهبرریشهیروابطهانمیزد.
هیچچیز،درهیچزمانیازیادبردهنمیشود..
درددرکودکی،چونحکاکیرویسنگ
تاهزارانسالبعدباقیمیماند.
@Arvan_sun.زادهمهر
چطورمیشودبرکشوریکه،
شاعرانشحتیازشعرهابهراحتینمیگذرندو
بهپایبیتهایشانسیسالزندگیشانرا
میگذارندعشقنورزید؟
چطورمیشوداینحجمهیعظیمازتاریخرا
نادیدگرفتوقتیحتیاشعاراینکشور
نیمقرنیرابرچشممیبینندتابهاتمامبرسند..
چگونهمیشوداهلِاینلالهزارِسرخ،
اهلِاینمهدادبوفرهنگباشیوهویتخودرا
فریادنزنی؟
چگونهمیشودبرخاکیچشمبپوشانیکه
ازبطنشفردوسیهاوحافظهاومولاناها
روییدهاند؟
ومنامروزفریادمیزنمکه:
«ایمردم!ماازکشوریهستیمکهتاریخدارد،
شعردارد،بهوقتهفتِابانوبیستوپنجاردیبهشت
گرامیداشتبزرگانخویشراداردوبهوقت
اسپندگانوخردادگانومهرگانجشنوپایکوبی.
ایشرقیِغمگینِزمانه،بهعزیزیوگرامیبودن
اینروزقسمکهحالمانخوبمیگردد
روزیدوباره،فردوسیجدیدازبطنمادرزاده
میشودوتماماینپریشانیهارا«غمنامهای»
مینویسد،تنهابایکتفاوتکهاوانتهایشرا
بهشیرینینباتِبازاررضایمشهدبهپایانمیرساند.
بهوقتِ²⁵اردیبهشت؛
بزرگداشتِحکیمابوالقاسمفردوسی
@Arvan_sun.زادهمهر
وامروز،سراسرلبریزازهیاهویتوپهایفوتبالوماشینهاییستکهرویسطحفرشها
حرکتمیکنند.
روزِانهاییستکهتااسممردبودنبرگوششان
میرسدسینهسپرکردهوبیتوجهبهقدوقوارهو
سنمیایستندتاهرکاریانجامدهند.
مبادا،ازاینکلمهامادهباش«مردبودن»بر
علیهشاناستفادهکنید.
مبادابغضهایگرهخوردهدرگلویشانرادار
بزنیدمبادااشکچشمانشانرابخشکانید.
مبادامفهوممردبودنرابهاشتباهدرذهنشان
حککنید.
مباداانهارامحکومبهکشتناحساسکنیدتامردشوند.
بگذاریدزندگیانهارامردکند،نهعقایدیپوسیدهایکهجز
کشتناحساسچیزیازمردبودننمیدانند.
نگذاریدروزی،خاکسترارزوهاییکهبهبهای
مردبودنسوزاندندزندگیشانراسیاهکند.
روزِجهانیپسرمبارکباد.
@Arvan_sun.زادهمهر
کوچههافریادنمیزدند،خیابانهاازاردهنده
نبودند،ادمهاعادیبودند،باراننمیبارید
هواهمسردنبود.
منحالمبدبودولیهیچکدامازاینکلیشههای
کتابهاوفیلمهارخندادهبود.
حتیشبهمنبود،منهمباوجودحالبدم
ازخودبیخودنبودم.
همهیتوصیفهایشانازحالبددروغبود.
منحرفهابرایمناواضحنبودهمهچیزرا
میشنیدم.
همهچیزمثلهمیشهبود
فقطمندیگرنمیخندیدموکسیمتوجه
اینقضیهنبود..
چیستاینادمیزادکهوصفِدروغینشاز
حالِبدنیز،حالشرابیشتربدمیکند.
@Arvan_sun.زادهمهر
توازدستمیری،چوناخرینگلدرفصلزمستان.
سرمادرژرفایوجودترخنهمیکند،تحمل
میکنیبااینکهمیدانیسرنوشتیجزپرپرشدننداری.
ایگُلِزیباکهغبارسردیهارویتنشستهو
چونشمعذرهذرهمیسوزیوسوختنتفروغ
دیدگاندیگرانمیشودبرایتومینویسم،
چراکهشایدمیاناینگلریزانیکهگلبرگهایت
بهراهانداختهاند،اینواژگانیکهازبطنوجودمو
ازمهرهایناگفتنیچپسینهامزادهشدهو
برنقشکاغذجاریمیشوند،
میانِاینهمهسردیشکوفهیامیددلترازندهکند.
@Arvan_sun.زادهمهر
اوگریهمیکردومنجانمطوریمیسوخت
کهانگارقطرهقطرهاشکهاییکهازاقیانوس
چشمانشبرسطحِسرخگونگونههایش
اوارمیشد،چونخنجریکُندمیماند
کهتاروحمرانشکندراضیبرگرفتنجانمنمیشود.
@Arvan_sun.زادهمهر
قدمبررویچشمگذاشتیاینازنین،
شادیوخرسندیمارازینتبخشیدی..
اماعزیزجان،تابهامروزاندیشهیمشقت
راهترادرسرداشتیموتوامدیُبهسهل
امدی.
توکهامدنرابلدبودی،چرادرشبهایسیاهِ
غمنیامدی؟ماکهحاضربرگذاشتنبارغممان
برشانوانتونبودیم،امامگرتعارفِشریکغم
بودنهمضرریبرایتوداشت؟
ماغروبِغمراتنهاازسرگذراندیم،
گذراندنطلوعخوشیبهتنهاییکهدیگر
کاریندارد..
حالبرگردبههمانلانهیمشرفبهپنجرهای
کهازطریقشنظارهگرغمهایمانبودی!
@Arvan_sun.زادهمهر