eitaa logo
اَروآنـه
120 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
کوچه‌ها‌فریادنمی‌زدند،خیابان‌ها‌ازاردهنده نبودند،ادم‌ها‌عادی‌بودند،باران‌نمی‌بارید هواهم‌سردنبود. من‌حالم‌بدبود‌ولی‌هیچ‌کدام‌از‌این‌کلیشه‌های کتابها‌و‌فیلم‌هارخ‌نداده‌بود. حتی‌شب‌هم‌نبود،من‌هم‌باوجود‌حال‌بدم ازخود‌بی‌خود‌نبودم. همه‌ی‌توصیف‌هایشان‌از‌حال‌بد‌دروغ‌بود. من‌حرفها‌برایم‌ناواضح‌نبود‌همه‌چیزرا می‌شنیدم. همه‌چیز‌مثل‌همیشه‌بود‌ فقط‌من‌دیگر‌نمی‌خندیدم‌و‌کسی‌متوجه این‌قضیه‌نبود.. چیست‌این‌ادمیزاد‌که‌وصفِ‌دروغینش‌از حالِ‌بد‌نیز،حالش‌را‌بیشتر‌بدمی‌کند. @Arvan_sun.زاده‌مهر
توازدست‌میری‌،چون‌‌اخرین‌گل‌در‌فصل‌زمستان. سرما‌درژرفای‌وجودت‌رخنه‌می‌کند‌،تحمل‌ می‌کنی‌با‌اینکه‌میدانی‌سرنوشتی‌جز‌پرپرشدن‌نداری. ای‌گُلِ‌زیباکه‌غبارسردی‌ها‌رویت‌نشسته‌و‌ چون‌شمع‌ذره‌ذره‌می‌سوزی‌و‌سوختنت‌‌فروغ دیدگان‌دیگران‌می‌شود‌برای‌تو‌می‌نویسم‌، چرا‌که‌شاید‌میان‌این‌گل‌ریزانی‌که‌گلبرگ‌هایت‌ به‌راه‌انداخته‌اند‌،این‌واژگانی‌که‌ازبطن‌وجودم‌و‌ ازمهرهای‌ناگفتنی‌‌چپ‌سینه‌ام‌زاده‌شده‌و‌ بر‌نقش‌کاغذ‌‌جاری‌می‌شوند، میانِ‌اینهمه‌سرد‌ی‌شکوفه‌‌ی‌امیددلت‌را‌زنده‌کند. @Arvan_sun.زاده‌مهر
او‌گریه‌می‌کرد‌و‌من‌جانم‌طوری‌می‌سوخت‌ که‌انگار‌قطره‌قطره‌اشکهایی‌که‌ازاقیانوس چشمانش‌برسطح‌ِ‌سرخگون‌گونه‌هایش اوارمی‌شد،چون‌خنجری‌‌کُند‌می‌ماند که‌تا‌روحم‌را‌نشکند‌راضی‌برگرفتن‌جانم‌نمی‌شود. @Arvan_sun.زاده‌مهر
قدم‌بر‌روی‌چشم‌گذاشتی‌ای‌نازنین‌، شادی‌و‌خرسندی‌مارا‌زینت‌بخشیدی.. اما‌عزیزجان،تا‌به‌امروز‌اندیشه‌ی‌‌مشقت‌ راهت‌را‌درسر‌داشتیم‌و‌تو‌امدی‌‌ُ‌به‌سهل‌ امدی. تو‌که‌امدن‌را‌بلدبودی،چرا‌در‌شب‌های‌سیاهِ غم‌نیامدی؟ماکه‌حاضر‌بر‌‌گذاشتن‌‌بار‌غممان برشانوان‌تو‌نبودیم‌‌،اما‌مگرتعارفِ‌شریک‌غم بودن‌‌هم‌ضرری‌‌برای‌تو‌داشت؟ ما‌غروب‌ِ‌غم‌راتنهااز‌سرگذراندیم‌، گذراندن‌‌طلوع‌‌خوشی‌‌به‌تنهایی‌‌که‌دیگر‌ کاری‌ندارد‌.. حال‌برگرد‌به‌همان‌‌لانه‌ی‌مشرف‌به‌پنجره‌ای که‌‌از‌طریقش‌نظاره‌گرغمهایمان‌بودی! @Arvan_sun.زاده‌مهر
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گل‌لاله‌ی‌من‌،اگر‌روزی‌دراین‌شهر‌تاریک‌ تنها‌ماندی‌و‌بی‌پناه‌ترین‌شدی‌به‌یادبیاور‌ درژرفای‌این‌خاک‌‌ریشه‌ای‌برای‌‌اینکه‌زیبایی تو‌‌اشکارشود‌خود‌را‌تاابدازدید‌دیگرکسان‌ پنهان‌ساخت. خود‌را‌درخاکی‌سردحبس‌کرد‌تا‌تو‌از‌گرمای خورشید‌بی‌بهره‌نمانی‌. رُز‌پرپرگشته‌ی‌من‌،دراین‌‌دیارِ‌دلواپسی‌ ازیادمبر‌کسی‌راکه‌جز‌تو‌تصویری‌از‌جهان‌ندارد. @Arvan_sun.زاده‌مهر
بنابر باورهای ایرانیان باستان هفت نامیرای مقدس به نام «امشاسپندان» هر یک نمادی از یک ویژگی‌ اهورامزدا هستند و مسئولیت پشتیبانی از پدیده‌ای را در جهان برعهده گرفته‌اند که امشاسپند «خرداد» آب را تحت حمایت مقدس خود قرار داده‌ است. به اعتقاد ایرانیان باستان تطابق روز و ماه، اتفاقی مبارک و خجسته بود که باید گرامی‌داشته می‌شد. بر اساس این باور هم ۱۲ جشن مرتبط با این عقیده در ایران باستان شکل گرفته بود. از آنجایی که خرداد الهه آب است و نگهبانی از آب را بر عهده دارد، در گذشته به مناسبت این روز مردم به کنار رودخانه‌ها، قنات‌ها و... می‌رفتند و جشن را برگزار می‌کردند و درعین حال نیایش‌های خاصی هم به جا می‌آوردند. آنها گل سوسن سفید را نماد این جشن می‌دانستند و آن را به یکدیگر هدیه می‌دادند. همچنین در این روز مردم ریسمانی با نخ ابریشم می‌بافتند و ۱۰ روز بعد آن را به دست باد می‌دادند تا شادی و آرزوهایشان را به آسمان ببرد. این وجود «جشن خردادگان» بر خلاف سایر جشن‌های ایران باستان مانند مهرگان، سده، تیرگان و... که هنوز هم در برخی نقاط گرامی‌داشته می‌شود، مدتی است که تقریبا فراموش شده و کمتر کسی اطلاعات دقیقی از آن دارد. به‌وقت‌ششم‌خردادماه گرامیداشت‌جشنِ‌بزرگ‌خردادگان. @Arvan_sun
امکان دارد همه چیز بعد از آنکه بد به نظر می‌رسد بهتر شود. من روی این مسئله حساب نمی‌کنم، شاید هرگز این اتفاق نیافتد. اما اگر اوضاع رو به بهبودی برود. باید آن را یک دست‌آورد بدانم، باید شادی کنم. @Arvan_sun.ونسان ونگوگ
در ژرفای ان دو گوی خوش‌رنگ امیخته با عسل ، در ان جنگل بلوط های چوبی‌‌رنگ ، در ان ایینه ی زلال مهرورزی انعکاس چهره‌ام به چشمم حقیر امد . برایم از راه‌شیری مگو ، من در کهکشان دیگری می‌زیستم . منظومه ی دیگری‌ست قصه‌ی ان جنگل سبزرنگی که زنبورهای‌عسل احاطه‌اش کردند. سرونازِ چشمان تو ، جهانی را در شعشعه خورشید خویش می‌سوزاند و خود اسوده‌خاطر و ارام میان نارنجی‌زردهای اتش، بی‌خبر از سوختگی می‌درخشد . غزل چشمان تو را گویی حافظ سروده و نقش شیرینی رده‌های عسلش را انگار سهراب به تصویر کشیده . کفر باشد‌ نقل چشمان‌ رهگذران را پیش چشم تو اوردن. خداوندگار راستی تویی ، معبود زیبایی تویی ربِ مهرورزی تویی .. کافر ان است که سخنی جز نیکی تو بر میان اورد . . پیش چشم‌ِ تو ، حقیرم ، فقیرم. پیش چشمِ تو چاره‌نداری مسکینم .. من مسلمان گردم گر باشد خدایی که ز تو مهربان تر باشد .. قد علم کرده و سرفرازم میان این خیابانها چرا که از بطن کسی بر این کره‌خاکی روییده‌ام که جز مهر دلش هیچ نمی‌داند و جز محبت زبانش هیچ نمی‌خواند. من ماه‌ها بخشی از تو بودم و مفتخرم که نُه‌ماه لالایی بر خواب رفتنم ، نبض قلب پر مهر تو بوده . پریزادهِ‌ مهرروی من ، امروز کجا فریاد خوشی سر دهم و کجا اشک شوق ریزم که جهان را از وجود مهربانویی چون تو اگاه سازم ... زادروزت مبارک عزیزترینِ قلب کوچکم. _به وقت نهمین روز از خردادماه زادروز فرشته‌ای که‌ اموختم مادر صدایش‌کنم. @Arvan_sun.زاده‌مهر