در ژرفای ان دو گوی خوشرنگ امیخته با عسل ، در ان جنگل بلوط های چوبیرنگ
، در ان ایینه ی زلال مهرورزی
انعکاس چهرهام به چشمم حقیر امد .
برایم از راهشیری مگو ، من در کهکشان دیگری میزیستم .
منظومه ی دیگریست قصهی ان جنگل سبزرنگی که زنبورهایعسل احاطهاش کردند.
سرونازِ چشمان تو ، جهانی را در شعشعه خورشید خویش میسوزاند و خود اسودهخاطر و ارام میان نارنجیزردهای اتش، بیخبر از سوختگی میدرخشد .
غزل چشمان تو را گویی حافظ سروده و نقش شیرینی ردههای عسلش را انگار سهراب به تصویر کشیده .
کفر باشد نقل چشمان رهگذران را پیش
چشم تو اوردن.
خداوندگار راستی تویی ، معبود زیبایی تویی
ربِ مهرورزی تویی ..
کافر ان است که سخنی جز نیکی تو بر میان اورد . .
پیش چشمِ تو ، حقیرم ، فقیرم.
پیش چشمِ تو چارهنداری مسکینم ..
من مسلمان گردم گر باشد خدایی که ز تو
مهربان تر باشد ..
قد علم کرده و سرفرازم میان این
خیابانها چرا که از بطن کسی بر این کرهخاکی روییدهام که جز مهر دلش هیچ نمیداند و جز محبت زبانش هیچ نمیخواند.
من ماهها بخشی از تو بودم و مفتخرم که
نُهماه لالایی بر خواب رفتنم ، نبض قلب پر مهر تو بوده .
پریزادهِ مهرروی من ، امروز کجا
فریاد خوشی سر دهم و کجا اشک شوق ریزم که جهان را از وجود مهربانویی چون تو
اگاه سازم ...
زادروزت مبارک عزیزترینِ قلب کوچکم.
_به وقت نهمین روز از خردادماه
زادروز فرشتهای که اموختم مادر صدایشکنم.
@Arvan_sun.زادهمهر
ایپنجرهها،ازپشتِشیشههایغبارالودتان
ازپسپردههایرقصانوخاکهایسرگردان
بهدنیایادمهابنگرید..
بنگریدوباچشمببینیداینهیبتهایدرشتِ
همخانوادهراکهبیخبرازحالهمسایهیخویش
بهسرمیبرند.
چراغِاتاقکخویشراخموشمیسازندو
توجهیبرنورِکمسویشمعنیمهافروخته
اتاقککنارینمیکنند.
ایپنجرهها،ازپنجرهبودنخرسندباشیدکه
فرزندادمبودندرددیگریدارد.
@Arvan_sun.زادهمهر
فنجان تلخ چشمانت را در دست گرفتم؛
در فالِ شاتِ قهوهی چشمان تو،
خبری از مهر نبود.
نه اینکه چشمِ تو مهر نداشته باشد، نه…
تو تنها کمی مهر ندیدهای، نازنینم.
در این ماتمزدهی مردهپرستان،
چون کسی را نیافتی
که بر تو چشمِ مهر بدوزد،
چشمانت تهی از مهر و عطوفت شد.
اکنون که رهگذران بر چشمان تو خیره میشوند
و جز اندوه چیزی نمیبینند،
من برای چشمان اندوهبارت
اشکِ مهر میریزم.
@Arvan_sun.زادهمهر
2026/6/6
گرامیداشت زبان و فرهنگ روسی در جهان
امروز را به وسعتِ دردهای نوشتههای داستایفسکی،
شکوهِ غزلیاتِ پوشکین،
و حماسهنویسیهای تولستوی
گرامی میداریم.
زبانی که یکی از شش زبان رسمی
سازمان ملل متحد به شمار میرود؛
زبانی متشکل از واژگانی که جهانی از معنا
را در خود جای دادهاند.
@Arvan_sun.زادهمهر
در زندگانی ابلهانه به خیلی چیزها خندیدم اما
از من نخواهید به اشوب لبخند بزنم.
اشوب خنده ندارد،اشوب معدهدرد است،
اشوب ریزشموست،اشوب تارموهای سپید
رویشقیقهست..
چگونه بر اشوب لبخند بزنم عزیزمن؟
من نیاموختم که به تارموهای سپیدت بخندم
«برای تو،اگر لرزش دستانم هزلگونه است، ایرادی ندارد، بخند عزیز من بخند.»
@Arvan_sun.زادهمهر