eitaa logo
نیمکت خالی
261 دنبال‌کننده
270 عکس
42 ویدیو
1 فایل
میدان خیال" 📜پذیرای حرفاتونم . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1gwvz43&btn=شنوام
مشاهده در ایتا
دانلود
در چشم‌هایش مرزی بود میانِ روشنی و سایه ؛ نه به سپیده می‌مانست نه به غروب ، اما گرمایی پنهان مثل شرابی تازه‌دم در عمقشان موج می‌زد . تلخ بودند ، تلخیِ راه‌های خیس و بی‌نام ، اما عطری داشتند که دل را آرام آرام به درون می‌کشید . گفتم بگریزم اما نور خستهٔ نگاهش بر شانه‌هایم نشست چنان‌که نسیمی سرد مسیرِ برگشت را از یادم ببرد . ماندم ، تا شاید در آن تیرگیِ مهربان جایی برای آغاز دوباره پیدا شود .
عاشق شدم، مثل نوری که بر دلم نشست، گرم، آرام، مثل عاشقی مستِ مست. اما گاهی حرفی مثل زخمی مانده در نگاه مثل خاری نرم در دل، بی صدا بی پناه تنفر از نیست از فاصله هاست، از سکوتِ بین دو دو عاشق، از جداهاست دوستت دارم حتی در زمانی که درد دارم که عشق بی درد، بی معناست بی قرارم.
سکوت عمیقی بر من پناه آورده است پاهایم میلرزند و ترس دارند دست هایم.. دست هایی که از اضطراب پوستی باقی نمانده است و منی باقی نمانده است تنها چیزی که قابل شنیدن هست تیک تاک ساعت است.. بله زمان دارد از دستم فرار میکند. اما من حتی به دنبالش نمیروم و در دنیای خودم میمانم دنیای خودم امن تر است بدون دروغ، بدون قول هایی که عمل نمیشه، بدون دغدغه ی فردا، بدون امید" دیوار اتاق بر من هجوم آورده است خفه کننده است. فکر هایم هم همین طور. چایی سرد شده.. آنقدری سرد شده است که کپک زده است. ویا لیوان های خالی اما کثیف. گویی کسی این زندگی را رها کرده است.. مثل غذایی که به پختنش ادامه ندهم مثل اتاق بدون نور مثل گوشی بدون شارژ.. ویا'من' در کلمه ی "جنازه " همه چیز سرد میشنود جز حرف ها امان از حرف های این چنین آدمی زاد ها...
قسمتی بود میان امید و اندوه نه سحرگاهی بود و نه غروبی دلگیر اما نورِ زرد پنهانی مثل چراغ های زرد خیابان در اعماق چشم هایش موج میزد تلخ بود. درست مثل شکلات تخلی که همیشه نصفه میمونه امان از عطرش که دل را آرام آرام به درون میکشید... 'چشم هایش'